شهر حمص به سر برد ، و پس از فوت يزيد و جانشين شدن معاويه به جاى وى به لشگريان اسلام ، كه در مرزهاى روم مىجنگيدند ، پيوست .
مسلم دانشمند بزرگ و محدث مشهور اهل تسنن و صاحب كتاب صحيح مسلم نقل مىكند كه در يكى از جنگهاى اسلامى معاويه و عباده هر دو شركت داشتند . نبرد به پيروزى انجاميد ، و غنيمتهائى ، بدست آمد در ميان غنائم ، مقدارى ظروف نقره بود كه به فرمان معاويه براى فروش عرضه شد ، تا قيمت آن را در ميان مردم تقسيم كنند .
مردم براى خريد ظروف نقره رو آوردند ، و هر كدام از آنها به دو برابر وزن خودش نقره به فروش رفت ! خبر اين حادثه به عباده رسيد ، از جاى برخاسته فرياد برآورد :
« من از رسول خدا شنيدم كه از خريد و فروش طلا به طلا نقره به نقره ، جز به طور تساوى ، نهى مىفرمود . كسى كه زياد بدهد يا بگيرد ، گرفتار ربا شده است . »
با شنيدن اين سخن ، مردم اضافاتى كه پرداخته بودند ، پس گرفتند . معاويه از جريان آگاه شد ، با ناراحتى در يك سخنرانى گفت : چه شده است كه مردمان احاديثى از رسول خدا بازگو مىكنند كه ما با اينكه آن حضرت را ديده و با او مصاحب بودهايم ، هرگز چنين سخنانى از وى نشنيدهايم ! ؟
« عباده » از جاى برخاست ، و گفتار گذشتهء خود را تكرار كرد . آنگاه افزود ما آنچه را از پيامبر خدا شنيدهايم ، باز خواهيم گفت ، اگر چه معاويه از آن ناخشنود و ناراضى باشد !
طبق روايت ديگر گفته بود : على رغم معاويه ! من پروا ندارم كه يك شب هم معاويه مرا در لشكر خود نپذيرد . « 1 » .
بنا به نقل احمد بن حنبل و نسائى عباده گفته بود : بخداى سوگند ، من به هيچ وجه متأثر نيستم ، و نخواهم بود كه يك شب در سرزمينى نباشم كه معاويه در آن زندگى مىكند « 2 » .
در اسدالغابه و سير اعلام النبلاء ، در شرح حال عباده ، مسئله بدين گونه نقل
هامش
( 1 ) » صحيح مسلم 5 / 46 + « تهذيب » ابنعساكر 7 / 212 .
( 2 ) « مسند احمد » 5 / 319 + « سنن نسائى » 2 / 222 .