مىشود كه عباده پارهاى از كارهاى معاويه را انكار نمود ، و انحراف آنها را از دستورات صريح اسلام ، اعلام داشت . آنگاه گفت : من با تو در يك سرزمين نخواهم ماند ! سپس از شام كوچ كرده به مدينه رفت . عمر كه در اين هنگام هنوز خليفه بود ، پرسيد : چرا به مدينه بازآمدى ؟
عباده اعمال ناشايستهء معاويه را براى وى بازگو كرد . عمر گفت : به مكان اوليهء خود بازگرد ، خداى آن سرزمين را روسياه كند كه تو و امثال تو در آن زندگى نمىكنند ! ؟ او هرگز بر تو فرمانروائى نخواهد داشت « 1 » .
ذهبى در سير الاعلام اضافه مىكند : روزى عبادهبنصامت با معاويه در مسجد بود اذان گفته شد ، به دنبال آن ، خطيبى به منبر رفت ، و در ضمن سخن خود ، معاويه را مدح و ستايش كرد . عباده از جاى برخاسته و با مشت خاكى كه در دست داشت ، بر روى و دهان خطيب پاشيد ! معاويه از اين كار وى سخت در هم وخشمناك شد . عباده روى به وى كرده گفت : تو آنگاه كه ما در سرزمين « عقبه » * « 2 » قبل از هجرت با پيامبر خدا ( ص ) پيمان مىبستيم ، كه هر كجا هستيم حق را بر پا بداريم ، همراه ما نبودى . ما عهد كردهايم كه در راه خدا از هيچ ملالتگرى نهراسيم رسول خدا ( ص ) فرمود : هر گاه كسى را ديديد كه رو در رو ديگرى را مدح مىكند ، با خاك به رويش بپاشيد « 3 » . * * « 4 »
روزى ديگر معاويه در ميان خطبه و سخنرانى خود ، دربارهء فرار از طاعون چند جمله سخن گفت . عباده در همان ميان به سخن در آمده اظهار داشت : مادرت هند از تو داناتر بود ! ؟
معاويه خطبهء خود را به پايان برد . سپس نماز را به جاى آورد . پس از
هامش
( 1 ) « اسدالغابه » 3 / 106 + « سير اعلام » 2 / 2 .
( 2 ) * « عقبه » سرزمينى است نزديك جمرهء بزرگ در منى كه اولين پيمان رسول اكرم با مردم مدينه در آن جا صورت گرفت .
( 3 ) « سير اعلام » 2 / 2 + » تهذيب » ابن عساكر .
( 4 ) علماء گفتهاند : مدح و ستايشى مذموم است كه دروغ باشد و درست نباشد و گر نه در قرآن كريم نقل مىشود كه يوسف صديق خود را به امانت ستوده است .