چشمشان به ابوسفيان افتاد گفتند : بخداى سوگند ، شمشيرهاى خدا بر گردن اين دشمن بزرگ خدا ننشست » .
ابوبكر ، كه سخنان ايشان را مىشنيد ، با ناراحتى گفت : آْيا بر ضد شيخ و بزرگ قريش اين گونه سخن مىگوئيد ؟ .
آنگاه از گفتار نابجاى خود هراسناك شد و ترسيد كه واكنش بدى ، در جامعهء اسلامى ، دشته باشد . بنابراين به شتاب ، به نزد پيامبر اكرم آمده وحادثه را بازگفت . رسول اكرم ( ص ) فرمود : شايد تو برادران مسلمان خود را ناراحت و خشمگين شده باشى ؟ اگر اينان بر تو غضبناك شده باشند ، بطور قطع خداى را بر خويشتن غضبآلود كردهاى ! .
ابوبكر به نزد سلمان و يارانش بازگشت ، و براى عذرخواهى گفت : اى برادران من شما را ناراحت و خشمناك ساختم ؟
گفتند : خير خداوند تو را بيامرزد اى برادر ! « 1 »
اين گونه حوادث ويژهء دوران رسول اكرم نبود ، و تا مدتها پس از وى هم ؛ رفتار مسلمانان با ابوسفيان جز اين شكل ديگرى نداشت ، چنان كه در فصل آينده خواهيد خواند .
هامش
( 1 ) « صحيح مسلم » 7 / 173 + شرح حال سلمان بلال صهيب از « سير اعلام النبلاء » 2 / 15 .