در اينجا ابوسفيان به ناچار گفت : شهادت مىدهم ، تو پيامآور خدائى « 1 »
به دنبال فتح مكه ، پيامبر اسلام به سوى « حنين » ، براى جنگ با « هوازن » كوچ كرد . گروهى از قريشيان هم همراه وى بودند .
« مقريزى » مورخ مشهور مىنويسد : گروهى از مردان مكه ، كه ظاهراً مسلمان شده بودند ، با آن حضرت همراهى مىكردند و انتظار مىكشيدند كه كدام يك از دو حريف پيروز مىشود كه همراه آنها از جبههء مخالف غنائمى به چنگ آوردند . از اين گروه يكى ابوسفيانبنحرب بود كه معايه فرزندش را نيز به همراه داشت اينان در تيردان خود « ازلام » آورده بودند ، ابوسفيان به دنبال لشگر اسلام حركت مىكرد و آنچه از افراد لشكر بر زمين مىافتاد مانند : سپر ، نيزه يا چيز ديگر بر جاى مى ماند آن را صاحب مىشد و از زمين برمىداشت تا آنجا كه شترش رفته رفته از اين گونه ابزار مملو گرديد و سنگين بار شد ! « 2 »
« حنين » سرزمينى است كه به گفتهء واقدى در فاصلهء سه شبانه روزى مكه قرار دارد « 3 » . در اين سرزمين ، قبيلهء نيرومندى از اعراب عدنانى زندگى مىكردند كه به نام « هوازن » مشهور بودند « 4 » .
لشكر اسلام ، به همه نيرومندى خود ، در سرآغاز جنگ و درگيرى با هوازن ، چندان موفقيتى حاصل نكرد ، زيرا هنگامى كه مسلمانان از درهاى تنگ به سوى مركز اين قبيله مى رفتند ، گرفتار حملهء ناگهانى قبيلهء مزبور شدند و اكثريت قريب به اتفاق ، گريز را بر ماندن برترى دادند و تنها چند تن معدود از مسلمانان ، كه اميرالمؤمنين ( ع ) و عباس در ميانشان بودند ، در اطراف رسول اكرم باقى ماندند « 5 » .
در اين هنگامهء بلاخيز ، چند تن از بزرگان تازه مسلمان قريش ، كلماتى بر زبان راندند كه ابنهشام آن را در سيرهء خويش بازگو كرده است :
او مىنويسد : هنگامى كه مسلمانان هزيمت يافتند ، آْن كسانى كه از مكيان همراه پيامبر مانده بودند اين فرار را مشاهده كرده كينههاى ديرينهء خويش را
هامش
( 1 ) نگاه كنيد به شرح حال ابوسفيان در « تهذيب ابن عساكر » 6 / 404 + « الاصابه » 2 / 172 ، چ مصر 1358 .
( 2 ) « امتاع الاسماع » / 405 ، چ مصر .
( 3 ) « معجم البلدان » 2 / 313 ، چ بيروت .
( 4 ) « جمهره انساب العرب » / 254 - 252 ، چ مصر .
( 5 ) « المغازى » 3 / 900 + « يعقوبى » 2 / 47 + « انساب الاشراف » 1 / 365 .