تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
بدين كار دست زدم كه آن‌ها را به سوى اسلام متمايل سازم . اما شما را به اسلام و ايمان راستين خودتان واگذاردم . « 1 » با فتح مكه ، ابوسفيان ظاهراً به اسلام گرويد و در گروه مسلمانان داخل شده بود . اما مسلمانان هيچ گاه نمىتوانستند نقش گذشتهء او را در برابر اسلام و آن همه كارشكنىها و دشمنىها فراموش كنند . اين گونه خاطرات باعث مىشد كه هرگز با مهربانى به دو ننگرند و در مجامع او را نپذيرند . « 2 » مسلم‌بن‌حجاج ، دانشمند و محدث بزرگ اهل سنت ، در كتاب خود صحيح مسلم روحيه و رفتار مسلمانان را چنين توصيف كرده است : « روزى ابوسفيان از كنار گروهى از مسلمانان پاك نهاد و پاكباز اوليه ، چون : سلمان و بلال و صهيب * « 3 » مىگذشت . اينان گرد هم نشسته و سخن مىگفتند . چون
هامش
( 1 ) « سير . ابن‌هشام » 4 / 935 - 934 + « طبرى » 3 / 94 - 93 + « المغازى » 3 / 965 - 955 . ( 2 ) « صحيح مسلم » 7 / 171 ، چ مصر 1334 هجرى . ( 3 ) سلمان فارسى مردى زرتشتى بود كه قبل از بعثت پيامبر اسلام به مسيحيت درآمده ؛ سپس براى ديدار پيامبر خدا ( ص ) به سوى مدينه سفر كرد . در راه با گروهى از اعراب همراه شد كه ناجوانمردانه اسيرش كرده و به مردى از يهوديان مدينه فروختند . « سلمان » مدتى كه به بردگى زندگى كرد تا اينكه پيامبر اكرم را ملاقات نمود ، و نشانه‌هاى پيامبرى را در وى ديد . آنگاه به اسلام درآمد . رسول اكرم هم او را از مرد يهودى خريده و آزاد كرد . سلمان همان شخصى است كه در جنگ خندق نقش . حفر خندق را به گرد مدينه طرح نمود ، و در همان ايام بود كه پيامبر در حقش فرمود : « سلمان از خاندان ماست . » او در دوران عثمان سال 53 هجرى در مدائن - شهرى كه در آن حكومت داشت - از جهان رفت ، و همانجا جسد پاكش به خاك سپرده شد . ( الاستيعاب بهامش الاصابه 2 / 61 - 56 - اسدالغابه 2 / 32 - 228 - الاصابه 2 / 64 - 62 ) « بلال » فرزند رباح حبشى بود و مادرش « حمامه » نام داشت . او يكى از مسلمانان اوليه محسوب مىشود كه به دست قريش شكنجه مىشدند . بلال را به پشت ، در برابر آفتاب مىخوابانيدند ، و سنگى بزرگ بر رويش مىنهادند ، تا سنگ از گرماى آفتاب سوزان شود آنگاه به دو مىگفتند . به پروردگار محمد كافر بشو ، اما جز كلمه احد ، احد چيزى نمىشنيدند ابوبكر بلال را خريد و آزاد نمود . وى بعدها در مدينه به افتخار اذان‌گوئى و خزينه‌دارى رسول اكرم رسيد ، و در تمام جنگ‌هاى اسلامى همراه آن حضرت بود . اما پس از وفات پيامبر اكرم براى جنگ با كفار ، به سوى شام رفت و در همانجا در دههء دوم از هجرت وفات يافت . عمرش در اين هنگام شصت و چند سال بود . ( الاستيعاب 1 / 145 - 141 - اسدالغابه 1 / 209 - الاصابه 1 / 165 - چ بيروت ) « صهيب‌بن‌سنان » ، پدرش از طرف پادشاه ايران حاكم ابله بود . روميان بر ايشان حمله آوردند و صهيب را اسير كردند . وى در ميان ايشان ، رشد كرد آنگاه وى ر به قبيلهء كلب فروختند . آنها نيز او را به مكه آورده و با عبدالله‌بن‌جدعان داد و ستد كردند ، او هم صهيب را آزاد كرد . صهيب از سرى اولين اسلام آو . ردگان است كه در مكه به شكنجه دچار شدند . رسول اكرم وى را ابويحيى كنيه داد . در زبان صهيب مختصر لكنتى بود . وى در مدينه سال 38 يا 39 از هجرت وفات يافت و همانجا مدفون شد ، در اين هنگام 70 يا 73 سال از عمرش مىگذشت . ( استيعاب 2 / 182 - 174 - اسدالغابه 3 / 33 - 31 - الاصابه 3 / 196 - 195 )