حدودى چيره مىشدند ، فرياد مىكردند : « هان ، زنده باد روميان ! ! »
اما آنگاه كه رومىها به عقب رانده شده چيرگى سپاه اسلام ظاهر مىشد ، با تأسف صدا مىزدند : « آه ، واى بر شما روميان ! » * « 1 »
در پايان جنگ ، هنگامى كه روميان را خداوند ، شكست خورده و فرارى ساخت ، من داستان را براى پدرم زبير بازگفتم ، خنديد و گفت : خداى نابودشان كند ، هيچ دست از كينهورزىهايشان بر نمىدارند ما كه از روميان براى آنها بهتر هستيم ! « 2 »
در روايت ديگر داستان بدين گونه نقل مىشود : هرگاه روميان ، مسلمانها را به عقبنشينى وادار مىكردند ، ابوسفيان مىگفت : « زنده باد روميان ! »
اما وقتى كه مسلمانها چيره مىشدند ، ابوسفيان مىگفت : « و بنوالاصفر الكرام ، ملوك الروم لم يبق منهم مذكور » روميان بزرگوار ، پادشاهان روم ، گوئى هيچ فرد زندهائى از ايشان بجاى نمانده است ؟ !
پس از آنكه پيروزى يكسره نصيب مجاهدان اسلام شد و من حادثه را با پدرم در ميان گذاردم ، وى دست مرا به دست گرفت و در ميان گروههاى مختلف مسلمانان گردانيد ، و به هر دستهاى كه مىرسيد مىگفت : پسرم ، براى اينها داستان را نقل كن . آن وقت من آنچه شنيده بودم بازگو مىكردم . ايشان از اين همه نفاق و دوروئى و خصومت با اسلام ، در شگفت مىشدند « 3 » .
هامش
( 1 ) * فجعلوا و الله اذا مالت المسلمون و ركبتهم الروم يقولون : « ايه بنى الاصفر » فاذا مالت الروم
و ركبتهم المسلمون قالوا : « ويح بنىالاصفر » فلما هزم الله الروم اخبرت ابى ، فضحك فقال : قاتلهم الله ابوا الاضغاناً ( طبرى 4 / 137 - ابناثير 2 / 159 - الاصابه 2 / 172 )
( 2 ) « طبرى » 4 / 137 ، چ اول مصر + « ابناثير » 2 / 284 + الاصابه 2 / 172 ، شرح حال 4046 + « تهذيب ابن عساكر » 5 / 6 . 356 / 406 .
( 3 ) « الاغانى » 6 / 355 - 354 + « استيعاب » / 689 ، شرح حال شمارهء 321 + « اسدالغابه » 5 / 216 .