پدرت را بيامرزد ، زبان تو چقدر تند و براست « 1 » * « 2 »
اگر در حادثهء فوق دقت كرده باشيم ، ملاحظه ميكنيم كه معاويه خواستار بود ، در ميان حضرت امام مجتبى ( ع ) و عبدالله بن زبير درگيرى ايجاد كند ، و حقد و كينه به وجود آورد ، و اين سياستى بود كه او دائماً با سران قريش اعمال ميداشت ، و گروهى از آنان را بر ضد گروه ديگر برمىانگيخت !
در حادثهء فوق عبدالله ناآگاهانه به تارهاى مكر و حيلهء معاويه گرفتار شده و براهى درافتاد كه پايان آن مورد نظر معاويه بود . اما امام مجتبى ( ع ) چنان كه ديديم بر اساس شناخت دقيق معاويه ، از زنجيرهاى نيرنگ او بسلامت جست . نقش عائشه هم در اين حادثه ، چنان كه مشاهده كرديم ، همانند همهء ايام حياتش انجام گرديد كه آن را ميتوان در يك جمله خلاصه كرد : « طرفدارى از خويشان و مخالفت با دشمنان ومخالفان آنها . »
از نوادر حوادث زندگى وى نيز داستانى است كه احمد حنبل در كتاب مسند خويش نقل كرده است : عمار بن ياسر بهمراهى مالك اشتر به در خانهء عائشه آمدند ، و از وى اجازهء ورود خواستند . پس از ورود ، عمار گفت : اى مادر !
عائشه جواب داد : نه من مادر شما نيستم ! ؟
عمار گفت : چرا هستى اگر چه از آن كراهت هم داشته باشى ! * * « 3 »
عائشه پرسيد : اين كيست كه بهمراه توست ؟
عمار پاسخ داد : اين اشتر است .
عائشه روى به اشتر كرده گفت : آيا تو بودى كه ميخواستى فرزند خواهر مرا به قتل برسانى ؟
اشتر جواب داد : بلى ، او مىخواست مرا بكشد ، و منهم خواستار قتل او بودم .
هامش
( 1 ) « مسند احمد » 6 / 205 .
( 2 ) * فالتفت ابوسعيد فلم ير شيئا فقال : ان الشيطان ليراك من حيث لا تراه ، فضحكت عائشه و قالت : لله ابوك ! ما اخبث لسانك !
( 3 ) * * بر فرض صحت روايت ، مقصود آن است كه مردان مسلمان نمىتوانند با عائشه زناشوئى كنند !