معاويه افراد فراوانى از دوستداران و هوا خواهان امام ، همچون حجر و يارانش را به قتل رسانيد . از يكسو به خاطر كينه و حقدى كه نسبت به اينان در دل احساس مىكرد ، و از سوى ديگر به خاطر استحكام بخشيدن به پايههاى حكومتش . از آنجا كه اينان هر لحظه ممكن بود در برابر جاهليتى كه ديگر بار جان مىگرفت ، سر به شورش بردارند ، و براى حكومت نو بنياد و خطرى جدى ايجاد كنند .
آرى ! معاويه براى مستحكم كردن اركان حكومت خويش ، از انجام دادن هر گونه « منكرى » روى بر نمىگردانيد . از اين رو كه اساس فكر او را مفاهيم و ارزشهاى جاهلى تشكيل مىداد ، آنگاه كه جاهليت حكومت كند ، هيچ پايبندى وجود ندارد ، و هيچ اصالتى ارزشمند نيست ، و انسانيت و صفات عاليهء آن به هيچ وجه قدرى دارا نخواهد بود .
او ابتداى خلافت بيست سالهء خود را ، به پايدار ساختن اساس حكومت ، و اواخر آن را به موروثى ساختن حكومت در فرزندانش گذرانيد . در صفحات آينده تفصيل اين قسمت را خواهيم خواند :
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 166
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص١٦٦