و شهادتنامههاى ساختگى و دروغين را معاويه خواند و نامهء واقعى شريح را نيز قرائت كرد . مطالب زير در نامهء شريح نگاشته شده بود :
« به من اطلاع دادهاند كه زياد شهادتم را در نامهء خويش ثبت كرده است . شهادت واقعى من از اين قرار است كه حجر نماز مىگذارد ، و زكات مىپردازد ، و حج و عمره را هر سال به جا مىآورد ، امر به معروف مىكند ، و نهى از منكر انجام مىدهد . او مردى است كه تجاوز به مال و جانش بر ديگران حرام مىباشد . حال مىخواهى او را بكش ، و مىخواهى وابگذار . »
معاويه پس از خواندن نامهء شريح گفت : اين مرد خود را از سرى كسانى كه در نامهء شما شهادت دادهاند ، خارج ساخت ! آن گاه دستور داد تا همهء آن مردان بزرگ و پاكدامن را در « مرج العذراء » كه سرزمينى در اطراف دمشق بودريال به حبس كشند . البته زندان تمام ياران حجر دوام نيافت . چند تن از اطرافيان معاويه ، دربارهء كسانى از ايشان شفاعت كرده وسايل آزاديشان را فراهم ساختند . اما معاويه دربارهء چند تن باقيمانده تصميم ديگرى گرفت . مأموران معاويه بايست آنها را در انتخاب مرگ و لعن كردن و بيزارى جستن از امام اميرالمؤمنين ( ع ) آزاد بگذارند !
در اين جا نيز ، افراد باقيمانده دو گروه را تشكيل دادند . آنها كه در دوستى امام خود سخت پايدار بودند ، و خداى را در اين راه در نظر داشتند ، گفتند : نه ! ما هرگز به چنين ننگى تن در نمىدهيم !
مأمورين معاويه براى آنها در برابر چشمشان قبرها حفر كردند ، و كفنها آماده ساختند ! اما حجر و يارانش بدون هيچ تزلزل از جاى برخاستند ، و آخرين شب زندگى خويش را به نماز به پاى داشتند كه روش همهء پاكمران و خداپرستان راستين چنين است كه آخرين لحظات زندگى ، نه ! بلكه همهء عمر خويش را به نام خدا و به ياد خدا مىگذرانند كه او برترين محبوبشان و اولين و آخرين معبودشان مىباشد !
صبحگاهان آن ها را براى كشتن پيش آوردند . حجر به مأمورين معاويه گفت :
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 163
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص١٦٣