تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
معاويه ، مغيره را به حضور خواست ، و از او جوياى احوال شد . مغيره مكار گفت : تو خود آن همه جنگ‌ها و خونريزىها را كه پس از عثمان ، بر سر حكومت به وقوع پيوست ، مىدانى ، و ديده‌ائى ، يزيد هم براى تو جانشينى لايق است ، پس ديگر درنگ جايز نيست ، براى او بيعت بگير كه اگر براى تو حادثه‌اى اتفاق افتاد ، پشت و پناه مردم ! و جانشين تو باشد ، و خونى بر زمين نريزد ، و فتنه‌ائى بر پا نگردد ! ! معاويه گفت : چه كسى مىتواند اين مهم را به عهده بگيرد ؟ مغيره پاسخ داد : من مسئوليت كوفه را عهده‌دار مىشوم ، و زياد بصره را و بعد از اين دو شهر ، ديگر كسى نيست كه بتواند با تو مخالفت كند . معاويه گفت : تو به حكومت خود بازگرد ، و با دوستان مورد اطمينان خويش مشورت كن ، تا ببينم جريان اوضاع چگونه سير مىكند . مغيره به نزد ياران خويش بازگشت ، و گفت : پاى معاويه را در ركابى كردم كه جولانگاهش بسيار دور و دراز است بر امت محمد ( ص ) . و كار اين امت را چنان پاره كردم كه هرگز رفو نشود . آنگاه مغيره به كوفه بازگشت ، و ده تن از دوستداران بنىاميه را با فرزند خويش « موسى » براى سفر به شام آماده كرده و در ميانشان سيصد هزار درهم تقسيم نمود كه به سوى معاويه بروند ، و بيعت يزيد را در نظر او جلوه و جلائى تازه بخشند . معاويه در هنگام ملاقات آنان گفت : در اين مسئله تعجيل نكنيد ، و البته نبايستى نظر خويش را نيز فراموش كنيد ! سپس موسى فرزند مغيره را در پنهان طلبيد ، و از او سؤال نمود : پدرت از اينان دينشان را به چه مقدار پول خريده است ؟ موسى گفت : به سيصد هزار درهم ! معاويه اظهار داشت : دين اين افراد ، چقدر در نظرشان كم ارزش بوده است ! ! « 1 »
هامش
( 1 ) « ابن اثير » 3 / 215 - 214 ، حوادث سال 56 + « طبرى » 6 / 170 - 269 .