مأموريت يافت كه هرگز از نظر سعد تخطى نكند ، همهء امور آراء او را فرا راه خود بدارد . چند دو لشگر در برابر هم توقف كردند . برخوردها و درگيرىهاى كوچكى نيز به وجود آمد . اما معاويه تا مىتوانست از نيرنگ استفاده كند ، دست به شمشير نمىبرد . به همين جهت ، دست به حيلهاى زد كه اساس لشگر امام را متزلزل ساخت .
شبانگاه بود كه فرستادهء معاويه ، در پنهان ، به نزد عبيدالله آمد ، و اين پيام را از طرف معاويه به دو ابلاغ نمود : « حسن ، نامهاى براى صلح به نزد من فرستاده است . اگر اكنون كه وقت نگذشته در اطاعت ما داخل شوى ؛ به فرماندهى و رياست خواهى رسيد ، و اگر درنگ كنى و پس از آشكار شدن مسئله صلح به نزد ما بيائى ، چون ديگران مقامى نخواهى داشت ، و جز فرمانبرى و زيردستى چارهاى ندارى ، و نيز اگر اكنون به نزد ما بيائى يك مليون درهم به تو پرداخت خواهيم كرد كه در اولين وهله پانصد هزار درهم آن به دستت مىرسد ، و هنگام ورود سپاه ما به كوفه باقيماندهء مبلغ را مىپردازيم . »
عبيدالله در تارهاى فريب نيرنگ معاويه درافتاد كه براى هوى پرستى سخت فريبنده و لغزنده بود . او پيش خود فكر مىكرد ، استدلالات معاويه درست است ! حال كه امام در پى صلح مىباشد ، من دو راه بيش در پيش ندارم : يا پول است و مقام و احترام ، اگر به طرف معاويه بروم ، يا خطر جان و زحمت جنگ ، اگر بر جاى خود بمانم و پايدارى كنم . پس من چرا كشته شوم ، و يا زحمت و رنج جنگ را بر خود هموار كنم . بدين سان بود كه وسوسهء درونى و فكر تاجر مآبانه و اقتصادى عبيدالله كار خود را كرد ، و وى شبانه با گروهى از لشگر و خانوادهاش به جبههء اموى گريخت ، و سپاه خويش را بدون سر و سردار باقى گذاشت « 1 » .
طرح ديگرى كه معاويه در همين ايام به كار گرفت ، اين بود كه فرستادههائى پنهانى ، به نزد عمرو بن حريث و اشعث بن قيس و حجار بن احجر و شبث بن ربعى فرستاد . اينان از سران قبايل و مردان با نفوذ ، اما بىشخصيت و اصالت كوفه بودند
هامش
( 1 ) ابوالفرج اصفهانى « مقال الطالبيين » / 65 - 50 ، بطور اختصار .