زمان بهبودى بسيار به طول انجاميد . لشگريان هم كه بىسرپرست مانده بودند ، و اصولا هدف درستى نمىشناختند ، و در حوادث پايدارى لازم را نداشتند ، به اطراف پراكنده شدند « 1 » .
طبرى حوادث را اين گونه بازگو مىكند : پس از بيعت مردم با امام وى به همراهى آنان براى مبارزه با معاويه ، از كوفه بيرون آمده و به سوى مدائن كوچ كرد ، و سر انجام در آنجا فرو آمد . . . در همان هنگام كه امام هنوز در مدئن بود ، و به جمعآورى لشگر مىكوشيد ، صدائى در ميان سپاه به گوش رسيد : آگاه باشيد كه قيسبنسعد كشته شده است ، فرار كنيد ! !
سربازان بهم ريختند ، وآشوبگران فرصت طلب ، خيمهء امام را غارت كردند ، تا آنجا كه بساط زير پاى آن حضرت را نيز به زور ربوده و به يغما بردند « 2 » . حتى به روايتى خلخالهاى كنيزكان ان حضرت را نيز درآورده غارت نمودند « 3 » . طبرى مىافزايد : از روز بيعت امام مجتبى ( ع ) چندان فاصلهاى نشده بود كه جانش سوء قصد كردند ، وزخمى سخت به وى زدند !
ابوالفرج اصفهانى ، مورخ و اديب شهير قرون گذشته مىنويسد : معاويه براى انعقاد پيمان متاركه فرستادهاى نزد آن حضرن فرستاد ، و در ضمن نامهء خويش چند شرط به عهده گرفت . از جمله اينكه به خاطر گذشته هيچ كس را مورد آزار قرار ندهد . دو ديگر اينكه هواخواهان امام اميرالمؤمنين ( ع ) را آزاد بگذارد . سه ديگر اينكه از آن حضرت جز به خوبى ، ياد نكند .
آنگاه كه متاركه به خاطر حيلهگرىهاى ناجوانمرانه معاويه ، از يك سو و سست عهدى مردم كوفه و ناپايداريشان در راه حق از سوى ديگر ، به انجام رسيد ، و معاويه سياستمدار اموى ، قدرتمندانه به كوفه مركز خلافت علوى پاى نهاد ، در يك سخنرانى عمومى چنين گفت :
« من بخداى سوگند ! با شما نبرد نكردم كه نماز بخوانيد ، روزه بگيريد ،
هامش
( 1 ) « يعقوبى » 2 / 156 .
( 2 ) « طبرى » 6 / 69 .
( 3 ) « بحار الانوار » 10 / 116 ، به نقل از ابنابى الحديد .