تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
خوددارى نمىكنند . اما گروه دوم در قيد و بند آدميت ، از بسيار كارها ممنوع هستند . به خاطر همين پاىبندىها كه در جبههء اسلامى علوى وجود داشت ، قيد و بند اسلام آدميت ، اهل عراق ، لشگر امام سخت سهل انگارى مىكردند ، و نداى حق‌جويانه و خدائى امام را جواب نمىگفتند ، زيرا اينان جنگى در پيش داشتند كه در دنيا جز مرگ بر ايشان ثمرى ندارد . اگر پيروز شوند ، اموال مغلوبان را نمىتوانند به چنگ آوردند ، و يا هر كس را بخواهند بكشند ، و يا زن و فرزند آنها را به اسارت بگيرند ! ؟ پس چرا جنگ كنند ؟ آنها در اين راه هيچ گونه سود مادى انتظار ندارند ، و در مقابل ، خطر مرگ تهديدشان مىكند ! بنابراين اگر يك انگيزهء خدائى و يك فضيلت انسانى در نظر نداشته باشند ، به جنگ رفتنشان بيهوده خواهد بود . اما مردم شام ، بسيار سريع ، به نداى معاويه لبيك مىگويند ، زيرا جنگى در پيش دارند كه تمام غرايز حيوانيشان را ارضا مىكند . مىتوانند هر كس را بكشند ، و يا هر كس را بخواهند به بردگى و اسارت بگيرند . درآمد ماليشان از راه غارت اموال مردم فراوان است . در اين صورت ، چرا به فرمان معاويه تن در ندهند ، و خواسته‌هاى او را برآورده نسازند ؟ به خصوص آنكه اهل شام ، از تربيت اسلامى هيچ آگاهى نداشتند و پس از امپراطور رم ، معاويه حاكم شهر ايشان شده بود ! البته اگر امام ، بر فرض محال ، از روش حق جوئى خويش دست برمىداشت ، و خدا و اسلام را - العياذ بالله - فراموش مىتوانست كرد ، و چون معاويه ، به لشگرش در عمل ، آزاد مطلق مىداد ، همهء نقشه‌هاى ناجوانمردانه و توأم با حيله و دغلبازى معاويه ، نقش بر آب مىگشت . اما امام چنين كسى نبود . او به مردم كوفه مىفرمود : « بخداى سوگند ، من به آنچه شما را اصلاح مىكند ، واقف هستم . اما چه كنم در عمل بدان ، فساد خويشتن خويش را مىبينم « 1 » ، »
هامش
( 1 ) « يعقوبى » 2 / 142 .