تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
سيماى شاد و خندانى به خود گرفته بودند و با يكديگر ، با صدائى كه همه بشنوند ، سخن مىگفتند : « خداوند به دست پيغمبر ، خون مردم را حفظ كرد ، و فتنه و آشوب را فرو نشانيد ، و صلح را برقرار ساخت . » اين سخنان كه به گوش افراد لشگر رسيد ، آنها را سخت به اضطراب درانداخت ، به خصوص كه افراد فراوانى از لشگر امام را خوارج تشكيل مىدادند . كسانى كه تنها به جنگ مىانديشيدند ، و امام را تنها به خاطر اينكه به جنگ با معاويه مىرفت ، همراهى مىكردند . اينان اصالت و قداستى براى آن حضرت نمىشناختند ، رهبرى وى را بدون چون و چرا نمىدانستند . افراد لشگر ، گوئى هيچ گونه ترديدى ، در گفتار مردانى چونان مغيره كه اضافه بر پليدى و سابقهء سياه خود ، نمايندهء مردى جبار و سياهكار چون معاويه نيز بود ، نكردند ؟ ! لذا آنچنان برآشفتند كه از اطراف به سوى خيمهء فرماندهى حمله آوردند ، و اموال و وسائل موجود در آن را به غارت بردند ! امام براى رهائى از دست آشوب‌گران اسلام ناشناس ، سوار بر اسبى شده و به سوى مركز شهر مدائ و ساختمان فرماندار حركت كرد . در تاريكىهاى ساباط ، نزديكى شهر مدائن ، مردى نابكار به نام جراح‌بن‌سنان اسدى ، از خوارج ، پنهان شده بود ، تا امام را مورد سوء قصد قرار داده و بكشد . لذا هنگام عبور آن حضرت برخاسته و با خنجر خود به ران امام مجتبى ( ع ) ضربتى سخت وارد ساخت كه جراحتى خطرناك به وجود آورد . البته اطرافيان آن حضرت نگذاردند كه او فكر پليدش را انجام دهد ، و در همانجا به قتلش رسانيدند . از طرف ديگر امام را كه سخت مجروح و ناتوان شده بود ، به مدائن كاخ حكومتى رسانيده و به مداوايش همت گماشتند . خون فراوانى از آن حضرت رفته و ضعف و ناتوانى زياد به جاى گذارده بود . لذا بيمارى و نقاهت وى شديد شده و تا