زيرا بخداى سوگند ، عورتهاى شما بودند كه باعث نجات جان شما شدند ! !
مسلماً اگر عورت شما نبود ، جان بسلامت نمىبرديد ! ؟
اين حادثه ، بايستى مانع بازگشت شما به صحنهء جنگ گردد « 1 » . »
مالك اشتر شير مرد ميدان جنگ صفين نيز در اين زمينه اشعارى سروده است :
آيا هر روزى از روزهاى جنگ ، پاى يكى از بزرگان شما بر فراز مىرود ! ؟
و عورتى در ميان گرد و غبار جنگ آشكار مىشود !
ضربت شديد صاحب نيزهاى كه بر او ستم رفته است .
باعث مىشود كه عورتها آشكار گردند !
عورت چه كس ؟ عمرو و بسر كه كمر ايشان شكسته باد « 2 » .
مورخين در اين مسئله اختلاف كردهاند كه بسر آيا درك محضر پيامبر اكرم كرده است ، يا نه ؟ و در صورت ملاقات آيا از آن حضرت حديثى شنيده است ، يا خير ؟ اما معتقدند كه وى پس از پيامبر در دين خويش پايدار نماند ، و در سرى « مرتدين » قرار گرفت .
آنگاه كه امام اميرالمؤمنين ، اعمال جنايت بار و خونريزىهاى شديد او را در بلاد اسلامى عراق و حجاز شنيد ، و مىدانست كه وى حتى از كشتن كودكان خردسال نيز خوددارى نكرده است ، او را نفرين كرده فرمود : بارالها از او دينش را باز ستان ، و عقلش را هم قبل از مرگ از وى بازگير !
دعاى امام به هدف اجابت رسيد ، و او قبل از مرگ ، عقل خود را از دست داد تا آنجا كه به هذيانگوئى پرداخت . دائماً فرياد برمىآورد : شمشير ! شمشير ! سپس به جستجوى آن مىپرداخت . شمشيرى چوبين به دستش مىدادند ، و مشگى پر از باد در برابرش مىنهادند . آنقدر با چوب خود بر آن مىنواخت تا اينكه خسته و ملول مىشد . اين چنين روزگار به نكبت و رنج به سر مىآورد ، و سرانجام در همان دوران
هامش
( 1 ) « استيعاب » / 67 - 64 + « صفين » / 527 .
( 2 ) « شرح النهج » 2 / 301 ، در اين مدرك اين دو بيت و ابيات سابق وجود دارد .