بدون اينكه ارزش و قداستى را در نظر بگيرد ، او و كاروانش را كه به سوى خانهء خدا مىرفتند ، غارت كرده آنها را از ادامهء مسير بازداشت « 1 » .
در كتاب « غارات » ثقفى ، داستان ضحاك بدين گونه بازگو شده است : ضحاك به عراق رو كرده در همه جا اموال را غارت مىنمود ، و افراد را به قتل مىرسانيد ، تا اين كه به سرزمين « ثعلبيه » رسيد . در آنجا حاجيانى را كه به راه مكه مىرفتند ؛ غارت كرد و اموالشان را به يغما برد . سپس راه خويش پيش گرفت تا اينكه با عمروبنقيس فرزند برادر عبداللهبنمسعود صحابى مشهور پيامبر ( ص ) برخورد نمود . او را كه همراه كاروانها به مكه مىرفت ، بكشت ، و گروهى از همراهانش را هم به قتل رساند « 2 » .
ه : بسر بن ارطاه
امر ان يسيروا في البلاد فيقتلوا كل من وجدوه من شيعة علي
« معاويه فرمان داد كه در بلاد اسلامى گردش كنند ، و هر كس كه از هواخواهان على بود ، بكشند » .
بسر بن ابى ارطاه ، از قبيلهء قريش و يكى از خونخوارترين فرماندهانى بود كه معاويه به عراق و حجاز اعزام داشت . او از هواخواهان سرسخت معاويه و در شمار سران سپاه وى در جنگ صفين بود . در يكى از روزهاى جنگ ، معاويه به وى فرمان داد كه به جنگ امام برود ، و در ميدان جنگ تن به تن با وى مصاف دهد ، و به دو گفت : شنيدهام كه تو آرزومند بودهاى كه در جنگ با وى دست و پنجه نرم كنى ؟ ! اكنون به جنگش برو ، و اگر خداوند تو را بر او پيروز ساخت ! ! به دنيا و آخرت دست يافتهاى ! ؟
همچنان معاويه وى را تشجيع مىكرد ، و براى رفتن به ميدان به دو شهامت مىداد . البته مىدانيم تن به نبرد اميرالمؤمنين سپردن ، كارى بس سترگ بود ، و هيچ دليرى از مصاف آن حضرت ، جان به سلامت نمىبرد . لذا بسر با همه تهور و جسارتو تعصب جاهليت عربى ، از قدم پيش نهادن سر باز مىزد . تا اينكه روزى در ضمن
هامش
( 1 ) « طبرى « 6 / 78 + « ابناثير » 3 / 150 .
( 2 ) « شرح النهج » 2 / 117 - 111 + « نهج البلاغه » ، شرح محمد عبده جلد اول خطبهء امام را بدين مناسبت نقل مىكند .