دشنام داده تهديد كرد « 1 » .
در كتاب « تهذيب التهذيب » داستان بسر چنين آمده است : معاويه ، بسر را در اوايل سال چهلم هجرى به سوى يمن و حجاز فرستاد ، و به دو دستور داد كه هر كس را كه در اطاعت امام است ، بقتل برساند ! اين مرد جبار ! به فرمان معاويه ، در مكه و مدينه زادگاه اسلام و مهبط وحى ، اعمالى جنايتبار و دور از انسانيت انجام داد « 2 » .
ابنعساكر مىنويسد : او با تودههاى مختلف مردم برخورد مىكرد ، و هر كس را كه به اطاعت امام دل داده بود ، مىكشت . مثلًا قبيلهء بنىكعب كه در يك آبادى ما بين راه مكه و مدينه به سر مىبردند ، قتل عام كرد . و سپس اجساد كشتگان را به چاه انداخت « 3 » . مسعودى در كتاب معتبر خود « مروج الذهب » در اين زمينه مىنويسد : بسر در مدينه و در ميان راه مدينه و مكه ، افراد فراوانى از قبيلهء « خزاعه » و جز ايشان را به قتل رسانيد . سپس به « جرف * » « 4 » رفته گروه فراوانى از اعراب مقيم آن سرزمين را كه ابناء مشهور بودند ، كشت . او هر كس از طرفداران و هواخواهان اميرالمؤمنين را مى يافت ، زنده نمىگذاشت « 5 » .
ابوالفرج اصفهانى اديب و مورخ مشهور ، در كتاب اغانى گزارش مىدهد : معاويه بسر را بعد از داستان حكمين ، به قلمرو حكومت امام اميرالمؤمنين فرستاد . آن حضرت در آن ايام هنوز حيات داشتند . معاويه به بسر فرمان داده بود كه در بلاد مختلف گردش كند ، و هر كس از شيعيان و اصحاب امام را يافت ، بكشد ، و نيز پس از قتل عام ، اموالشان را به غارت بگيرد ، و حتى از زنان و كودكان دست باز ندارد !
بسر ، اين سركردهء خونخوار و سياه انديش ، طبق فرمان معاويه ، حركت كرده تا به مدينه رسيد . در آنجا گروهى از ياران و هواخواهان امام را به قتل رسانيد ، خانههاى زيادى را ويران ساخت . آنگاه به سوى مكه رفت ، و در آنجا
هامش
( 1 ) كتاب « الغارات » ، به نقل « ابنابىالحديد » 2 / 14 - 3 ، تحقيق محمد ابوالفضل + « يعقوبى » 2 / 141 .
( 2 ) « تهذيب التهذيب » 1 / 436 .
( 3 ) « ابنعساكر » 3 / 222 + شرح حال بنىكعب در نهايه الارب للقلقشندى / 371 .
( 4 ) * جرف در جانب شمالى مدينه با فاصلهاى سه ميل قرار دارد ( معجم البلدان 2 / 128 )
( 5 ) « مروج الذهب » بهامش ابناثير 6 / 93 + « نهايه الارب » / 230 ، شرح حال خزاعه و نيز در « جمهره انساب العرب » / 231 - 228 .