10 ابوموسى و عمرو عاص
انما مثلك كمثل الكلب تحمل عليه يلهث او تتركه يلهث
« مثل تو ، مثل سگى است كه اگر به او حمله كنى ، ربان از دهانش آويخته نفس مىزند ، و اگر رهايش نمائى ، زبان از دهان آويخته نفس مىزند . »
ابوموسى ، خطاب به عمروعاص
انما مثلك كمثل الحمار يحمل اسفاراً
« مثل تو ، مثل درازگوشى است كه بار كتاب مىبرد »
عمرو ، خطاب به ابوموسى
چنانچه مشاهده كرديم سرانجام امام ناچار شد كه از نظر آشوب گران سپاه خود را كه خواهان « حكميت » بودند ، بپذيرد . ماجرا به تعيين و انتخاب حكم كشيده شد . اهل شام « عمرو عاص » را برگزيدند . اشعث و ياران كوفيش - كه پس از اين واقعه خوارج شدند - گفتند : ما ابوموسى را براى اين كار برگزيديم !
اما فرمود : من ابوموسى را بر انجام اين مهم نمىپسندم .
اشعث و ياران پاسخ دادند : ما جز او انتخاب نمىكنيم ، چه او در اول كار ما را از اين جنگ بر حذر داشت .
امام فرمود : من به او و حكميت او خشنود نيستم ! او از من دورى كرد ،