نخواهيد ديد ! دور باشيد ، همان سان كه ستم كاران دور شدند ! * « 1 »
آشوبگران كه از جوابشان درمانده بودند ، او را به دشنام گرفتند ، و تازيانه بر روى اسبش نواختند ! كار بالا گرفت . اشتر نيز سخنانى درشت گفت . امام بر ايشان بانگ زد : آرام گيريد .
همگان آرام گرفتند . اشتر رو به جانب امام ( ع ) كرده گفت : رخصت بفرما تا بر اينان حمله كنيم ، و همه را از پاى درآوريم .
حاضران بانگ برداشتند : على اميرالمؤمنين ، به حكميت راضى شد ، و به حكم قرآن رضا داد .
اشتر گفت : اگر او راضى شده است ، من نيز راضيم !
از همه سو صدا برخاست : اميرالمؤمنين راضى است ! اميرالمؤمنين راضى است !
در اين حال ، امام ( ع ) سر به زير افكنده ساكت بود ، و كلمهاى سخن نمىگفت . « 2 »
هامش
( 1 ) * فابعدوا كما بعد القوم الظالمون ، ( وقعه صفين 2 / 491 )
( 2 ) « وقعه صفين » / 492 - 490 .