فرستاده گفت : آيا ميل دارى ، در ميدان جنگ فاتح شوى ، اما از آن سو امام را بكشند ، و يا به دشمن تسليم نمايند ! ! اينان به امام گفتهاند : يا اشتر را باز گردان ، يا تو را با شمشيرهاى خود مىكشيم ، همانطور كه عثمان را كشتيم ! يا اينكه به اسيرى به دشمنت مىسپاريم ! !
اشتر گفت : نه بخداى سوگند ! نمىخواهم چنين پيروزى نصيبم شود .
اين بگفت و از ميدان بازگشت ، و به محضر امام شرفياب شد . آنگاه به كسانى كه گرد آن حضرت بودند ، رو كرده با تشدد گفت :
اى خواران سست عنصر ! در لحظهاى كه بر دشمن پيروز شدهايد ، و او را كه كتاب خدا و سنت پيامبر را زير پا گذارده و بدان عمل نمىكند ، به چنگ گرفتهايد ، به اندك حيلتش مىلرزيد ، و در برابر دعوت حيلهگرانهاش به قرآن ، جاى خالى مىكنيد ! لااقل به اندازهء يك ساعت به من مهلت دهيد ، تا جنگ را خاتمه دهم .
گفتند : نمىپذيريم !
اشتر گفت : به اندازه يك تاخت اسب مهلت دهيد .
گفتند : آنگاه ما در گناه با تو شريك مىشويم !
اشتر گفت : به من بگوئيد : آنگاه كه جنگ مىكرديد ، و خوبان شما - مانند عمار ياسر - كشته مىشدند ، بر حق بوديد ، يا اكنون كه بدان شما باقى ماندهاند ، و شما خواهان صلح هستيد ؟ اگر اكنون بر حق مىباشيد ، كشتگان شما كه خوبان بودند ، و انكار پاكيشان نمىتوانيد ، در آتش مىسوزند ! ؟
گفتند : اشتر ما را واگذار كه از تو پيروى نمىكنيم ، و از برابرمان دور شو !
اشتر گفت : بخداى سوگند ! فريب خورديد . ما نماز شما را دليل شوق شما به خدا و زهد در دنيا مىپنداشتيم . اينك به خوبى آشكار شد كه از مرگ مىهراسيد و فرار مىكنيد ، و به ماندن در دنيا اشتياق داريد ! هيچ وقت پس از امروز عزت
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 99
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٩٩