تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
نخواهم گرفت ؛ زيرا تو برتر از من هستى ، و از نظر هجرت و سن بر من پيشى دارى ! بدينسان ابوموسى برخاسته به منبر فراز آمده پس از حمد و ثناى الهى گفت : « اى مردم ! ما دربارهء آن چيزها كه الفت و يگانگى امت اسلامى را بازگرداند ؛ فكر كرده‌ايم . هيچ چيز را بهتر از خلع اين دو مرد : على و معاويه ، نيافتيم كه پس از آن خلافت را به شوراى مسلمانان بسپاريم ، تا براى خويشتن هر كس را كه دوست دارند ، انتخاب كنند . من على و معاويه را خلع كردم ! شما به كارتان بپردازيد ، و هر كس را كه دوست داريد به حكومت برداريد . » اين بگفت ، و از منبر فرود آمد . به دنبال او عمرو عاص به منبر برآمد . حمد خداى گفت ، و او را ستايش كرد ، آنگاه اينچنين به سخن پرداخت : « گفتار اين مرد را شنيديد . او على را خلع كرد . آگاه باشيد ، من چون او على را عزل نمودم ! و به جايش معاويه را قرار دادم ، زيرا وى ولى و خونخواه اميرالمؤمنين عثمان ! و سزاوارترين كى براى جانشينى او مىباشد ! » ابوموسى كه از اين همه مكارى و ناجوانمردى ، سخت ناراحت شده بود ، بانگ برداشت : چرا چنين كردى ، خداوند تو را يارى نكند ، غدر كردى و گناه . مثل تو ، مثل سگى است كه به دو حمله برند ، زبان از دهان برآورده نفس مىزند ، و اگر واگذارندش ، زبان از دهان بر آورده نفس مىزند ! عمرو عاص نيز از جوابش در نماند ، و گفت : مثل تو ، مثل دراز گوشى است كه بار كتاب بر پشت دارد ، و آن را حمل مىكند « 1 » ! حكمين و همراهانشان با ناراحتى و دشنام از يكديگر جدا شدند ؛ در حالى كه نتيجه‌اى از حكميت به دست نيامده بود ، جز اين كه معاويه را در رديف مردى چون امام اميرالمؤمنين ( ع ) قرار داده و او را كه تا آن هنگام عنوانى جز يك حاكم طاغى و ياغى نداشت ، به خلافت بر قلمرو اسلام ، نامبردار كرده بودند ! در جنگ صفين از افراد لشگر شام چهل و پنج هزار و ار افراد لشگر عراق بيست و پنج هزار تن كشته شدند « 2 » .
هامش
( 1 ) « وقعه صفين » / 549 - 546 + « اخبار الطوال » / 201 - 119 . ( 2 ) « صفين » / 643 ، تحقيق عبدالسلام .