تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
اختلاف ميان دو گروه عظيم خاتمه يافته و خونريزى كه آن همه از نظرگاه امام ( ع ) ناخوشايند بود ، پايان مىپذيرد . اما معاويه از ترس جان دعوت آن حضرت را نپذيرفت كه مىدانست هيچ دليرى در آوردگاه از چنگال نيرومند امام جان بدر نخواهد برد . شب نيز جنگ ادامه يافت . سپيده دم بود كه آثار شكست نهائى در لشكر شام ، نمودار كشت . مالك اشتر مرد دلير كوفه از جناح راست و امام از قلب لشگر ، سخت دشمن را زير ضربات خود گرفته بودند . ستون‌هاى لشگر كوفه در اعماق جبههء شام فرو رفته بود . معاويه آمادهء فرار شده چيزى از شكست قطعى او و سپاهش باقى نمانده بود . مىرفت كه اين ركن بزرگ جاهليت و كفر براى هميشه از بين برود ، و حكومت علوى بر سراسر قلمرو اسلام فرمانروا گردد . ناگهان انديشه‌اى شيطانى در مغز عمرو بن عاص ، مشاور حيله‌گر و مكار معاويه شكل گرفت . آنگاه به اشارت او و به فرمان معاويه لشكر شام قرآن‌ها بر سر نيزه كردند ، و گفتند ما به حكم قرآن راضى هستيم ؟ پانصد قرآن بر سر نيزه رفت « 1 » . اسلام ناشناختگام سپاه امام ، در برابر اين فريب سخت لرزيدند كه فريبى بس بزرگ بود ، و جز ثابت قدمان در اسلام ، كسى توان رستن از آن را نداشت ؛ به ويژه كه مزدوران معاويه و منافقين سپاه كوفه چون اشعث‌بن‌قيس ، در آن ميان فتنه مىكردند « 2 » . هر چه امام اميرالمؤمنين ( ع ) و تيزبينان لشگرش ، پافشارى كردند كه اين كار ، خدعه و نيرنگ است ، اينان اهل اسلام و قرآن نيستند ، و ما بارها ايشان را به سوى قرآن خوانده‌ايم ، و زير بار نرفته‌اند ، مفيد و مؤثر واقع نشد . انقلابيون لشكر امام به رياست اشعث ، دست از لجاجت و خودسرى برنمىداشتند ، و چنان كه گفتيم دست خيانت نيز در كار بود ، و مزدوران معاويه در جلوگيرى از اتفاق مىكوشيدند . در اين هنگامه از يك سو مالك اشتر لشگر معاويه را در هم شكسته نزديك
هامش
( 1 ) مسعودى « مروج الذهب » 2 / 390 ، دار الاندلس . ( 2 ) « تاريخ يعقوبى » 2 / 165 ، چ نجف .