تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
در فرستادن كمك هيچ گونه تعجيلى نمىنمود ، و سستى خود را بدين گونه توجيه مىكرد كه من از مخالفت كردن با عموم صحابه و ياران پيغمبر خشنود نيستم . زهى حيله‌گرى و مكارى ! چون عكس‌العمل مثبت او ، در مورد نامهءو خليفه ، به طول انجاميد ؛ عثمان نامه‌اى به مردم شام نوشت و از آنها خواست كه از شهر خويش بيرون آمده ، به كمكش بشتابند « 1 » . بلاذرى مىنويسد : هنگامى كه عثمان به معاويه نامه نوشته و از او مدد و يارى خواست ، معاويه ، يزيدبن‌اسدقسرى را با گروهى سرباز به سوى مدينه روانه نمود ، و به دو فرمان داد : هنگامى كه به سرزمين « ذاخشب » * « 2 » رسيدى همانجا اطراق كن ، و ديگر حركت نكن ! مباد نزد خود تصور نمائى كه من شاهد جريانات و حوادث پايتخت اسلام هستم ، و چيزهائى ديده و دانسته‌ام كه معاويه بخاطر عدم حضور ، نمىداند ، و مشاهده نكرده است ! در واقع من شاهد و حاضر هستم ، و تو بغائب ! ؟ لشگر با فرمانده‌اش ، كه چنين فرمانى به دست داشت ، به سوى مدينه حركت كرد و هنگامى كه در نزديك مدينه به سرزمين ذاخشب رسيد ، رحل اقامت افكند ، و آنقدر درنگ كرد تا عثمان به دست مردم كشته شد . چون آب‌ها از آسياب افتاد و آشوب‌ها پايان گرفت ، معاويه ، يزيدبن‌اسد را به سوى خويش خواند . لشكر به شام بازگشت . در حالى كه هيچ كار مثبتى انجام نداده بود . بلاذرى ، مورخ معتبر قرن سوم هجرى ، معتقد است كه عمل معاويه بدون دليل و نقشه نبود . او مىخواست كه عثمان در گير و دار حوادث كشته شود ، آنگاه خود به نام عموزادرگى او ادعاى خلافت و حكومت كند ! « 3 » . اما چنان كه مىدانيم ، مسئله بدين ترتيب شكل نگرفت ، بلكه مردم گرد اميرالمؤمنين ( ع ) جمع شده و او را به خلافت برداشتند . هنگامى كه بيعت عمومى
هامش
( 1 ) « طبرى » 5 / 116 - 115 . ( 2 ) ذاخشب به ضم خ و ش سرزمينى است به فاصلهء يك شب از مدينه ( معجم البلدان 2 / 372 ) ( 3 ) « شرح النهج » 58 - 57 .