تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
به دنبال اين سخن ، اشتر به سوى رئيس شرطه حمله‌ور شد كه از اطراف او را گرفتند . سعيدبن‌العاص اين داستان را به عثمان نوشت ، و در نامه يادآور گرديد كه مادامى كه اشتر و يارانش - كه قراء كوفه ناميده شده ، هيچ نمىدانند ، و جز سفيهانى نيستند ! - در اين شهر باشند ، من داراى هيچ چيز نخواهم بود . عثمان در جواب نوشت كه اينان را به شام روانه كن . قاريان كوفه ، يعنى افرادى كه با سعيد منازعه كرده بودند ، از شهر بيرون رفته در سرزمين شام ، در شهر دمشق اقامت كردند . معاويه با زرنگى خاصى كه داشت ، لازم ديد كه نخست مقدم قاريان تبعيدى را گرامى بدارد . بنابراين دربارهء آنها نكويىها و بزرگداشت‌ها نمود . اما وضع هميشه نمىتوانست به همين شكل باشد . اشتر و يارانش مردان دلير و يك رو و دين شناس بودند ، و با معاويهء دغلباز و دو رو و خدا نشناس ، نمىتوانستند همگامى داشته و يكرنگ باشند . سرانجام روزى آنچه مىبايست ، اتفاق بيافتد به وقوع پيوست ، گفتگوى تندى ميان معاويه و اشتر جريان يافت ، و آن دو سخت با يكديگر روياروى شدند . ناگزير اشتر را به بند كشيدند ، و به محبس انداختند ! دوران حبس مالك اشتر به طول انجاميد . اما پس از آزادى ، اوضاع شكل ديگرى به خود گرفت . زيرا اشتر و يارانش كه اينك از اطراف معاويه ، حاكم شام ، دور گشته بودند ، با مردم كوچه و بازار دمشق همنشينى مىكردند . داستان را به عثمان نوشت ، و در نامه يادآور شد كه تو مردمى را نزد من فرستاده‌اى كه شهر خودشان را فاسد كرده و در آن غوغا به پا ساخته‌اند ! من از اين خطر ايمن نيسم كه اطرافيان من و اهل شهر دمشق را نيز به فساد بكشند ، و مطالبى بديشان بياموزند كه تا كنون نمىدانسته‌اند ، آن وقت شاميان هم چون اهل كوفه فاسد شده سلامت و اعتدال فكرى ! خويش را از دست بدهند ! ؟ عثمان چاره‌اى انديشيد . اشتر و يارانش بايستى به شهرى دور و غير حساس بروند كه نتوانند چندان اثرى ببخشند از اين رو ، دستور داد كه معاويه آن‌ها را
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 87 | السيد مرتضى العسكري / محمد جوادى كرمى