و ثروتمندان بصره محسوب مىشد و در دوران حكومت عمر و عثمان رياست حسابدارى بيتالمال را به عهده داشت و در جنگ جمل نيز از لشكريان عايشه و ميزبان او بود از ميان لشكر عايشه بيرون آمده و در مقابل سپاهيان على قرار گرفت ، طبق معمول براى خود مبارز و هماورد بخواست ، او داد مىزد كه كسى جز خود على به جنگ من سبقت نجويد . آرى على بايد به جنگ من آماده باشد كه با كشتن وى كار را يكسره سازم و جنگ و خونريزى را پايان دهم آنگاه على را مخاطب ساخت و گفت :
« اى ابوتراب ! من يكوجب به سوى تو آمدهام تو نيز جرئت بهم برسان و به مقدار انگشتى جلوتر بيا اى على ! عداوت و كينه تو بر سينه من سنگينى مىكند و آتش عداوت تو در دلم زبانه مىكشد . على ! قدمى فراتر بگذار و كمى جلوتر بيا تا با ريختن خونت آتش دل را خاموش سازم » « 1 » .
عبدالله اين رجز را مىخواند و على ( ع ) را بمبارزه و هماوردى مىطلبيد .
على اميرمؤنان به جنگ وى بيرون آمد و به ميدان نبرد پا نهاد و در نخستين حمله شمشيرى بر فرق او فرود آورد و مغز وى را بر زمين فرو ريخت و به قتلش رسانيد « 2 » .
هامش
( 1 )ابا تراب ادن منى فترا * فاننى دان اليك شبراو ان صدرى عليك غمرا
شرح نهج البلاغه : 1 / 261 - 262 تحقيق محمد ابوالفضل - تاريخ ابناعثم
( 2 ) شرح نهج البلاغه : 1 / 261 ط مصر - و فتوح ابن اعثم