تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
آن دو را از هم تشخيص دهند اين بود كه پس از يك نبرد نسبتاً طولانى عبدالله‌بن‌زبير خود را از چنگال مالك اشتر رهانيد و بدون اينكه به نبرد خود ادامه دهد از ميدان فرار نمود . « صاحب عقدالفريد » در پايان همان داستان از عبدالله‌بن‌زبير نقل مىكند كه او مىگفت : مالك مرا گرفت و بگودالى انداخت و گفت : « عبدالله ! اگر قرابت و خويشاوندى تو با رسول خدا نبود بند از بندت جدا مىكردم » « 1 » . طبرى از علقمه نقل مىكند : من روزى به مالك اشتر گفتم تو كه كشتن عثمان را خوش نداشتى چگونه در جنگ جمل ، در ريختن خون هزاران نفر شركت جستى ؟ مالك در جواب من گفت : چون لشكريان عايشه با على بيعت نمودند و بيعت خود را شكستند همان پيمان‌شكنى و مخالفت آنان با على بود كه مرا به اين جنگ واداشت ولى در ميان آنان گناه پسر زبير بيش از ديگران بود او بود كه عايشه را به جنگ على برانگيخت همو بود كه پدرش زبير را عليه على شورانيد عايشه و زبير كه هر دو از جنگ منصرف گرديده بودند پسر زبير دوباره آنان را به ميدان جنگ كشانيد از خدا مىخواستم كه او را دستگير سازم و به مجازات و كيفر اعمالش برسانم خدا نيز دعاى مرا پذيرفت آنگاه كه در موقع شدت و بحران جنگ او را در برابر خود يافتم فرصت را غنيمت شمردم در ركاب اسب به پا خاستم و با قدرت و نيروى هر چه بيشتر شمشيرى بر وى فرود آوردم و بر خاك ذلتش انداختم . روزى علقمه از مالك پرسيد : آيا عبدالله بود كه در جنگ جمل مىگفت : « اقتلونى و مالكا ؟ » - مالك را بكشيد گرچه كشتن وى به قتل من بيانجامد . مالك گفت نه اين جمله را او نگفته است زيرا من عبدالله را نكشتم تنها به يم شمشير قناعت نمودم چون مطلبى در خاطرم بود كه عاطفه مرا به وى برانگيخت و از كشتن وى منصرفم ساخت سپس مالك گفت : علقمه ! گوينده جمله مزبور ( عبدالرحمن
هامش
( 1 ) زبير فرزند صفيه عمه رسول خدا بود ه بنا بر اين زبير عمه‌زاده رسول خدا مىباشد بخاطر همان خويشاوندى ماالك ابن‌زبير را نكشت .
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 201 | السيد مرتضى العسكري / محمد جوادى كرمى