تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
بىاختيار فرياد زد « وا ثكل اسماء » واى بر خواهرم اسماء كه در عزاى فرزند خواهد نشست . عبدالله مىگويد : در اين هنگام چشمم به « مالك اشتر » افتاد او را شناختم و با وى گلاويز شدم تا هر دو بر روى زمين افتاديم آنگاه من فرياد زدم كه مردم : بكشيد مالك را ، او را بكشيد گرچه كشتن وى به قتل من بيانجامد . از هر دو لشكر عده‌يى بصداى من گرد آمدند و هر گروهى بر حمايت و دفاع از رفيق خود مىكوشيدآنان گرم مشغول جنگ و كشمكش بودند كه من و اشتر از همديگر جدا شديم ولى لشكر آنچنان در هم ريخته بود كه من ديگر نتوانستم دوباره افسار شتر را بدست بگيرم . « واقدى » نيز داستان نبرد عبدالله‌بن‌زبير و مالك اشتر را چنين آورده است كه عبدلله به قصد جنگ عازم ميدان گرديد و در مقابل لشكر على قرار گرفت و براى خود مبارز و هماورد جنيگ خواست از لشكر على ، مالك اشتر براى مبارزه او به پا خاست ، اين دو قهرمان كه در مقابل هم قرار گرفتند عايشه از ياران خود پرسيد چه كسى با عبدالله به مبارزه برخاسته است ؟ گفتند اشتر ، عايشه با شنيدن نام اشتر به خود پيچيد و بىاختيار گفت « وا ثكل اسماء » بالاخره در ميان آن دو مرد شجاع و نيرومند جنگ و نبرد سختى شروع گرديد . شمشيرها به همديگر درآويخت و زخمها بر پيكرها وارد آمد تا جائى كه شمشيرها از كار افتاد دست به گردن همديگر انداخته به هم در آويختند مالك با اينكه مردى كهن سال و در حال گرسنگى نيز بود - چون او در جنگها سه روز متوالس غذا نمىخورد - با اين وصف عبدالله را بر زمين كوبيد و در روى سينهء او نشست در اين هنگام صفهاى هر دو لشكر به هم خورد ياران عبدالله براى نجات وى كوشيدند و ياران اشتر نيز براى رهائى او تلاش كردند . عبدالله‌بن زبير با صداى بلند داد مىزد : مردم بكشيد مالك را اگر چه با كشتن وى خون من هم ريخته شود . اما وضع ميدان و افراد دو لشكر به طورى آشفته و در هم بود كه مردم نتوانستند