به منظور رعايت اختصار خوددارى نموديم .
براى هركس با صدور فتواى امالمؤمنين ، كه عموم مسلمانان از صحابهء رسول خدا و غير ايشان ، با عزمى راسخ و ارادهاى محكم به اجراى آن كمر بسته بودند ، فقط دو راه وجود داشت . جنگ يا بىطرفى . جنگ نيز خود دو صورت داشت ، يا بايد در جبههء خليفه كه در محاصرهء مردم قرار گرفته بود با مهاجمين بجنگد و شمشير به روى انقلابيون بكشد و با بايد به صف مردم به پيوندد و در انقلاب و شورش عليه دستگاه خلافت و حكومت وقت قيام نمايد .
علىبنابيطالب ( ع ) و سعد وقاص از سران شوراى 6 نفرى ، بىطرفى اختيار نمودند ، ولى طلحه و زبير در صف مردم قرار گرفتند و فرماندهى مهاجمين را نيز عهدهدار شدند .
كسانى كه عثمان را نعثل ناميدهاند
نام نعثل بر سر زبانها افتاد ، و فرمان امالمؤمنين ( بكشيد نعثل را ) دهان به دهان گرديد .
گرچه امالمؤمنين نخستين كسى است كه عثمان را نعثل ناميده است و از طرف او اين نام براى عثمان علم گريد ، ولى در زمان حيات عثمان نيز بعضى از آنان كه از وى دلى پر خون داشتند ، اين نام را رو در روى او گفتهاند ، از آن جمله جبله بن عمرو ساعدى است « 1 » طبرى مىنويسد :
« جبله در حالى كه جلو منزلش ايستاده بود و زنجيرى بدست داشت عثمان بر او گذر كرد ، جبله به او گفت :
اى نعثل ! به خدا ترا مىكشم و بعد بر شترى گر ، سوارت كرده يكسر به جهنمت مىفرستم ! .
بلاذرى مىنويسد : « جبله در حالى كه زنجيرى آهنين در دست داشت بر عثمان
هامش
( 1 ) در نسبش اختلاف است ولى گفتهاند از افاضل و دانايان صحابه رسول خدا بوده است و بهمراهى علىبنابيطالب در جنگ صفين شركت كرده است ، و در اواخر عمر در مصر ساكن گرديده است ، و به ترجمهء او به اسدالغابه 1 / 269 مراجعه فرمائيد .