طبرى از قول حاطب مىنويسد : « 1 » « من خو . د روزى در مسجد حاضر بودم و عثمان بر عصاى رسول خدا كه ابوبكر و عمر نيز هنگام سخنرانى آن را بدست مىگرفتند ، تكيه داده بود و سخن ميگفت كه در اين حال جهجاه « 2 » بانگ برداشت : نعثل ! برخيز و از اين منبر فرود آى ! !
ابوحبيبه ميگويد : جهجاه غفارى برخاست و بانگ زد :
اى عثمان ! شترى از پاى افتاده ، و عبا و زنجيرى برايت آماده كردهايم ! ! از منبر فرود آى عبا را بر تو مىپيچيم ، و زنجير بگردنت مىافكنيم و ترا بر آن شتر مىنشانيم به ( جبل الدخان ) كوه آتش فشان بفرستيم ! !
عثمان در پاسخ جهجاه گفت :
خدا ترا زشت كند ، و آنچه را كه برايم آماده ساختهاى !
راوى مىگويد اين سخن را جهجاه در خلوت و پنهانى به خليفه نگفت ، بلكه در انظار عموم مردم بوى گفت و در همين موقع خويشان و هواداران عثمان از بنىاميه پيرامون خليفه را گرفته و او را به خانهاش رسانيدند . ابوحبيبه مىگويد : اين آخرين بارى بود كه من عثمان را ديدم !
گويند : عثمان پس از اين واقعه ، بيش از يكى دو بار از خانه خارج نگرديد ، چه پس از آن در محاصرهء مردم افتاد و سرانجام كشته شد .
عثمان به عايشه روى مىآورد
چون عثمان به خواستههاى مردم وقعى ننهاد و امالمؤمنين به كشتنش فتوى داد ، مردم او را به محاصره گرفتند ، در اين ميان مردم شهرهاى ديگر كه از ستم عمال
هامش
( 1 ) تاريخ طبرى 5 / 114 بلاذرى 5 / 47 ابن اثير 3 / 70 ابنابىالحديد 1 / 165 ابن كثير 7 / 157 اصابه 1 / 253 تاريخ خميس 2 / 260 مراجعه فرمائيد .
( 2 ) در نسبش اختلاف است وى در بيعت رضوان حضور داشته است . عصائى را كه عثمان هنگام سخنرانى بر آن تكيه مىكرد از او گرفت و بزانوى خود بشكست و خوردهاى از شكسته چوب بزانويش فرو رفت و جراحت كرد و به همان حالت باقى بود تا سرانجام پس از يكسال از كشته شدن عثمان بدرود حيات گفت اسدالغابه 1 / 309 .