تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
كشيدن ما فرمان داده بودى و اكنون خود چنين مىنمائى كه از آن اطلاعى ندارى ، در حالى كه آن فرمان همراه غلام تو و سوار بر شتر مخصوصت و به خط دبير تو و مهر تو ، مهر خلافت رسيده است ! اكنون با توجه به آنچه در گذشته از تو ديده‌ايم ، از ستم و ناروائى در احكام و اختصاص دادن بيت‌المال به خود و بستگانت و اينكه در امورى ساده شدت عمل بخرج داده‌اى ، و آنگاه اظهار ندامت و توبه نموده‌اى و باز توبه شكسته به خطاهايت بازگشته‌اى ، جز تو هيچكس به اين كار زشت و خلاف حق و و جدان مبادرت نمىكند . ما ، در نوبت اول از تو دست برداشتيم و لى عمل به جائى نبود . چه شايسته بود كه همان وقت ترا از كار بر كنار كنيم و از ياران رسول خدا كسى را كه چون تو مرتكب خلافى نشده و دامنش به تهمتى آلوده نگشته باشد بجايت بنشانيم . هم اكنون خلافت ما را به ما واگذار و خود كناره‌گيرى كن ، كه كنار رفتنت مسالمت‌آميزترين راه حلى است كه به سود هر دوى ما تمام مىشود : عثمان در پاسخ گفت : - ديگر حرفى نداريد ، و هر چه را كه خواستيد گفتيد ؟ . مصريان جواب دادند : - آرى ! - پس از ستايش ايزد . اما بعد ، شما در گفتار خود جانب عدل و انصاف را رعايت نكرديد و شتاب زده حكمى صادر نموديد كه دور از حق و انصاف بود . اينكه مىگوئيد من خود را از كار بر كنار كنم بايد بدانيد كه من هرگز جامه‌اى را كه خدا بر اندامم راست كرده است ، از تن بدر نخواهم كرد و شانه از زير بار امرى كه ايزد مرا بدان شرف و برترى داده و از بين همهء مردم مرا برگزيده است خالى نخواهم ساخت . ولى توبه مىكنم و از بدىها دست بر مىدارم و هرگز پيرامون كارى كه مسلمانان از آن اكراه داشته باشند نخواهم گشت . چه ، به خدا سوگند كه من رحمت حق را طالبم و از خشم و غضب او ترسان و خائف . مصريان گفتند : - اگر اين نخستين بار بود كه دچار لغزش و اشتباه شده بودى و آنگاه توبه مىكردى و بر توبهء خود ثابت قدم مىماندى ، و به خراب‌كارىهاى گذشته‌ات