و من هرگز خود را براى قصاص در اختيار شما نمىگذارم ، چه اگر بنا باشد كه من شخصاً قصاص هر مظلوم و بىگناهى را به پردازم ؛ خود در اين راه تباه خواهم شد . « 1 » مصريان گفتند :
- تو ! مرتكب خطاهاى متعدد ، و اعمال سخت عظيم و ناپسند گرديدهاى كه هر يك از آنها به تنهايى مستوجب خلع و بركنارى تو بوده است . و چون دربارهء آنها با تو سخن گفتهاند ، به زبان توبه كردى و از رفتارت اظهار ندامت و پشيمانى نمودى ولى بر خلاف انتظار ، به همانهاو مانند آنها بازگشتى و توبهء خود شكستى . و چون ما به دادخواهى و گرفتن حق خود به تو روى آورديم ، با اظهار ندامت و پشيمانى و توبه و استغفار ما را دلگرم كردى . محمدبنمسلمه در آن موقع رفتار ما را در حق تو سخت نكوهش كرد و از طرفى به انجام وعدههايت ترا ضامن گرديد . و چون اين نوبت او را براى وساطت بين ما و خود احضار كردى ، از تقاضايت روى بگردانيد ، و از تو بيزارى جست و گفت : ديگر در كار او مداخله نمىكنم . بهر حال ما براى نخستين بار كوتاه آمديم و بازگشتيم تا بهانهاى براى تو باقى نماند و به پشت گرمى خداى بزرگ كه گواه بر تو بوده است و به اميد انجام وعدههاى تو نشستيم . اما پس از آنهمه توبه و دلجوئى با كمال تعجب به نامهاى كه به عاملت پس از ما و در حق ما نوشته بودى دست يافتيم كه در آن ، وى را به كشتن و دست و پا بريدن و بدار
هامش
( 1 ) رسول خدا در آخرين روزهاى زندگى ، در مسجد خود بر منبر برآمد و خطبه خواند و در ضمن آن فرمود : هركس را كه از من ستمى رفته است برخيزد و هم اكنون قصاص كند و به روز جزا بازنگذارد . يكى از اصحاب برخاست و كفت : در هنگامى كه به يكى از جنگها بيرون مىشديم و تو بر شترى سوار بودى ، چوب دست تو بر شكم من خورد ، اكنون قصاص و تلافى آن را مىخواهم ! ! رسول خدا دستور داد تا همان چوب دستى را آوردند و به آن صحابى دادند ، آن مرد گفت در آن موقع بخصوص شكم من برهنه بوده است ! پيغمبر خدا دامن بالا زد و شكم خود برهنه ساخت و خويشتن را آمادهء قصاص كرد ! سكوتى آميخته به وحشت مسجد را فرا گرفت ، نفسها در سينه تنگى مىكرد ، رسول خدا با تنى تب دار و مريض خود را براى قصاص آماده كرده است . در اين هنگام آن صحابى خود را به روى بدن مبارك پيغمبر خدا ( ص ) انداخت و آن را بوسيد و گفت به قصاصگاه بدن رسول خدا ، از عذاب الهى پناه مىبرم ! عثمان هم خليفهء همين پيغمبر بوده است ! ! ( سردارنيا )