است ! ! پس راه را به پايان نرسانيده از همانجا به مدينه بازگشتند و على ( ع ) را ملاقات نمودند و آنچه را كه رفته بود برايش بازگو كردند و نامهء عثمان را به وى تسليم داشتند .
على ( ع ) نامه را به عثمان نشان داد و چگونگى آن را از وى پرسيد . عثمان سوگند خورد كه نه نامه از او است و نه از آن اطلاعى دارد و گفت :
- خط اين نامه ، خط دبير من است و مهر آن هم مهر من . على پرسيد :
- پس به چه كسى مظنون هستى ؟ و كه را متهم مىكنى ؟ ! عثمان پاسخ داد :
- تو ! و دبير خود را متهم مىكنم ! ! و بنا به روايتى گفت : ترا متهم مىكنم ، به اين علت ، كه مردم از تو فرمانبردارى دارند ، و تو آنان را از گرد من پراكنده نمىسازى !
على كه سخت خشمگين شده بود در حالى كه از در خارج مىشد روى به عثمان كرد و گفت :
- بلكه دستور خودت بوده است .
و نيز گويند ، بنىاميه در آن هنگام به على گفتند :
اى على ! تو كار ما را تباه ساختى ، و مردم را بر ما بشوراندى ! و على در پاسخ آنان گفت :
اى نادانان احمق ! من چگونه در اين كار دست داشتم و حال آنكه ، مردم را من از گردن عثمان پراكنده ساختم ، و بارها كمر باصلاح كارهاى او بستم . ديگر چه كارى از دستم بر مىآيد ؟ ! آنگاه از آنان روى بگردانيد و بيرون رفت و در آن حال مىگفت : بار خدايا ! تو مىدانى كه دامن من ، از آنچه كه آنها به من نسبت مىدهند پاك است . و چنانچه در اين ميان ، خون عثمان بريزد ، مرا در آن مسئوليتى نيست . . .
و بايد دانست كه مهر خلافت نخست نزد « حمران » بود « 1 » و چون عثمان وى را به بصره تبعيد كرد ، آن را از او بگرفت و به مروان داد ، و گفته مىشود در موضوع نامهاى كه مصريان بدان دست يافتند ، مروان حكم مهردار خلافت مستقيماً و بدون
هامش
( 1 ) موضوع تبعيد حمران آزادكردهء عثمان به بصره ، در داستان وليد بن عقبه گذشت .