مخالفين سرسخت عثمان بودند . مهاجرين و انصار هم او را به حال خود گذاشته كارى به كارش نداشتند و به موقعيتى كه برايش پيش آمده بود بىاعتنا بودند .
عايشه در مسجد به عثمان اعتراض كرد ، و خرابكاريهايش را برشمرد و با بيرون آوردن موئى از مويهاى رسول خدا ( ص ) و پيراهن و كفش او ، در ميان جمعيت فرياد كشيد : « چه زود سنت و روش پيغمبر خود را پشت سر انداختيد و آن را دستخوش فراموشى نموديد » .
عثمان چون اين سخنان را شنيد « زبان به بدگوئى از خاندان ابوبكر گشود و ناسزا گفت و از شدن خشم چنان بى خود شده بود كه نمىدانست چه مىگويد ! ! »
سركردگان مخالفين و سردمداران قيام عليه عثمان سه تن از قبيلهء بنى تيم بودند ، عايشه امالمؤمنين ، و برادرش محمد و پسرعمويش طلحه ، و به طوريكه مورخين مىنويسند كه بارها برخوردهاى بسيار تند و شديدى بين عايشه امالمؤمنين و عثمان رخ داده است . از آن جمله يعقوبى در تاريخ خود مىنويسد : « 1 »
عثمان بر منبر رسول خدا مشغول سخن گفتن بود كه ناگهان عايشه پيراهن رسول خدا را بر سر دست گرفت و تكان داد و با بانگ بلند گفت : اى مسلمانان ! اين لباس رسول خدا است كه هنوز كهنه نشده و نپوسيده است ، اما عثمان به همين زودى سنت و روش پيغمبر را دستخوش فراموشى ساخته و آن را از بين برده است !
عثمان كه با حمله غافلگير كننده املمؤمنين عايشه روبرو شده بود چارهاى جز تمسك به قرآن نديد ، پس در مقام مقابله و پاسخ به او از كتاب خدا چنين خواند :
بار خدايا ! مكر و نيرنگ زنان را از من بگردان كه حيله و نيرنگ آنان بسيار بزرگ است « 2 »
هامش
( 1 ) تاريخ يعقوبى 2 / 175 .
( 2 ) سوره يوسف آيه 23 و 24 (وَ إِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ. . . )