اصلاحى عثمان به مصر اعزام شده بودند روى به راه نهادند . چون به « ايله » « 1 » يا يك منزلى آن رسيدند ، سوارى را دنبال خود ديدند كه در جادهء مصر پيش مىرود . از نام و نشان و مقصدش جويا شدند ، سوار كه مردى سياه چهره بود خود را غلام اميرالمؤمنين عثمان معرفى كرده اظهار داشت كه حامل پيامى شفاهى از جانب اميرالمؤمنين براى عبداللهبنسعد فرماندار مصر مىباشد .
جمعى از مصريان صلاح در آن ديدند كه او را بازرسى كنند تا مبادا عثمان در حق آنان دستورى بر خلاف انتظار به عبدالله داده باشد . اما چون پس از جستجوى كامل او و اساسيهاش چيزى دستگيرشان نشد ، تصميم گرفتند دست از او بردارند و او را به حال خود گذارند . در اين ميان كنانهبنبشر گفت :
بخداى سوگند تا خودم درون مشك آب او را جستجو نكنم نمىگذارم كه شما مرتكب چنين بىاحتياطى شويد . گفتند :
سبحان الله ! مگر ممكن است درون مشك آب نامهاى وجود داشته باشد ! ، كنانه پاسخ داد :
« حيله و نيرنگ مردم رنگهاى گوناگونى دارد ، و از مكر و خدعه ايمن نمىتوان بود ! ! »
پس سر مشك او را باز كرد ، و آب آن را بر زمين ريخت كه ناگهان شيشهاى سر به مهر از آن بيرون افتاد ! ميان شيشه ، لولهاى سربى قرار داده بودند ، چون سر لوله را باز كردند ، از ميان آن نامهاى بيرون آمد به اين مضمون :
« اما بعد ، چون عمروبنبديل به نزد تو آيد ، او را بگير و گردن بزن ! و دستهاى ابنعديس ، و كنانه ، و عروه را قطع كن ، و سپس آنها را به همان حال رها كن كه در خون خود دست و پا بزنند تا جان دهند ! و پس از مرگ ، بدن آنها را بر تنهء درختهاى نخل بياويز ! . »
چون مصريان به مضمون نامه اطلاع يافتند ، يك صدا گفتند : خون عثمان حلال
هامش
( 1 ) انساب الاشراف بلاذرى 5 / 26 - 29 تاريخ طبرى 5 / 199 - 120 رياض النضره 2 / 123 - 125 المعارف ابن قتيبه 84 عقدالفريد 2 / 263 ابن اثير 3 / 70 - 71 ابن ابىالحديد 1 / 165 - 166 ابن كثير 7 / 173 - 189 تاريخ خميس 2 / 259 .