تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
على ( ع ) نزد عثمان رفت و به او گفت : عثمان ! از خدا بترس ؛ تو مرد مسلمان پاكى را تبعيد كردى كه در اثر آن ، در تبعيدگاه تو هلاك شد ، اكنون در آن سرى كه همانند او را به روزش بنشانى ؟ ! » در نتيجه بين على و عثمان سخنانى رد و بدل شد تا اينكه عثمان با لحنى خشن گفت : « تو به تبعيد از او سزاوارترى ! ! » و على پاسخ داد . اگر مىخواهى دستور بده ! مهاجرين اجتماع كرده به خليفه گفتند : اينكه نمىشود هر كس كه با تو سخنى گويد ، او را تبعيد و نفى بلد نمائى ! پس عثمان ناچار گرديد كه دست از عمار بردارد . « 1 » * * * روزى جمعى از صحابهء رسول خدا ( ص ) از جمله مقدادبن‌عمرو ، عماربن‌ياسر ، طلحه ، زبير ، پس از تبادل نظر و مشورت با يك ديگر نامه‌اى به عثمان نوشته كارهاى بر خلاف او را يكان يكان برشمردند و او را از خداى بترسانيدند و در پايان نامه اضافه كردند ، چنانچه دست از اين روش باز ندارد ، به شورش برميخيزند و عليه او قيام خواهند كرد . « 2 » عمار نامه را گرفت و خود به محضر خليفه آورد و رو در روى اوف و در برابر حاضرين قسمتى از آن را بخواند . عثمان كه از طرفى گستاخى عمار ، و از سوى ديگر مطالب نامه او را سخت از كوره به در كرده بود بر عمار بانگ زد : - از بين آن جماعت تنها تو دست به چنين كارى زدى و نامه را آوردى ؟ عمار جواب داد : - چون من ، خود خيرخواه‌تر از ديگران به تو هستم . عثمان گفت :
هامش
( 1 ) بلاذرى 5 / 45 - تاريخ يعقوبى 2 / 150 . ( 2 ) بلاذرى 5 / 49 ، عقدالفريد 2 / 272 و تفصيل اين نامه را ابن قتيبه در االامامه و السياسه آورده است .
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 197 | السيد مرتضى العسكري / محمد جوادى كرمى