على ( ع ) نزد عثمان رفت و به او گفت :
عثمان ! از خدا بترس ؛ تو مرد مسلمان پاكى را تبعيد كردى كه در اثر آن ، در تبعيدگاه تو هلاك شد ، اكنون در آن سرى كه همانند او را به روزش بنشانى ؟ ! »
در نتيجه بين على و عثمان سخنانى رد و بدل شد تا اينكه عثمان با لحنى خشن گفت : « تو به تبعيد از او سزاوارترى ! ! » و على پاسخ داد .
اگر مىخواهى دستور بده !
مهاجرين اجتماع كرده به خليفه گفتند : اينكه نمىشود هر كس كه با تو سخنى گويد ، او را تبعيد و نفى بلد نمائى !
پس عثمان ناچار گرديد كه دست از عمار بردارد . « 1 »
* * * روزى جمعى از صحابهء رسول خدا ( ص ) از جمله مقدادبنعمرو ، عماربنياسر ، طلحه ، زبير ، پس از تبادل نظر و مشورت با يك ديگر نامهاى به عثمان نوشته كارهاى بر خلاف او را يكان يكان برشمردند و او را از خداى بترسانيدند و در پايان نامه اضافه كردند ، چنانچه دست از اين روش باز ندارد ، به شورش برميخيزند و عليه او قيام خواهند كرد . « 2 »
عمار نامه را گرفت و خود به محضر خليفه آورد و رو در روى اوف و در برابر حاضرين قسمتى از آن را بخواند .
عثمان كه از طرفى گستاخى عمار ، و از سوى ديگر مطالب نامه او را سخت از كوره به در كرده بود بر عمار بانگ زد :
- از بين آن جماعت تنها تو دست به چنين كارى زدى و نامه را آوردى ؟ عمار جواب داد :
- چون من ، خود خيرخواهتر از ديگران به تو هستم . عثمان گفت :
هامش
( 1 ) بلاذرى 5 / 45 - تاريخ يعقوبى 2 / 150 .
( 2 ) بلاذرى 5 / 49 ، عقدالفريد 2 / 272 و تفصيل اين نامه را ابن قتيبه در االامامه و السياسه آورده است .