عمار در ساختن اولين مسجد اسلام
عمار به مدينه هجرت كرد ، و در جنگ بدر و ساير غزوات شركت جست . چون پيغمبر خدا ( ص ) به مدينه هجرت كرد ، عمار در ساختن و بناى مسجد قبا شركت نمود و نخستين سازندهء مسجد در اسلام بشمار رفت « 1 » ، عمار همچنين در بناى مسجد پيغمبر شركت جست ، و در ضمن آن فعاليتى بيش از بعضى از اصحاب از خود نشان ميداد ، و در آوردن خشت و سنگ شتاب مىكرد .
در اين ميان يكى از اصحاب عثمان بن عفان به علت آنكه از اشراف قريش بود و لباسهاى گرانبها به تن داشت ، خود را كمتر به زحمت مىانداخت ، و مرتباً خاك و غبارى كه از فعاليت ياران رسول خدا بر او مىنشست از سر و لباس خود مىسترد ؛ علىبنابيطالب ( ع ) كه متوجه اين قضيه بود در ضمن كار كردن و فعاليت چنين به رجز خوانى پرداخت :
لا يستوي من يعمر المساجدا * يدأب فيها قائما و قاعدا
و من يري عن الغبار حائدا « 2 »
عمار كه مردى سادهدل بود ، و منظور از كنايهء رجز را نميدانست ، از روى سادهدلى همان رجز را خواندن گرفت . عثمان كه كنايهء على را درك كرده بود ، گمان برد كه عمار دانسته به او گوشه مىزند ، پس گفت : اى فرزند سميه ! دانستم كه چه گفتى ، به خدا سوگند ، با اين عصا بينى تو را در هم ميكوبم ! رسول خدا كه شاهد بر ماجرى بود ، از تهديد عثمان بهم برآمد و فرمود : « از عمار چه مىخواهند ؟ او آنها را به بهشت دعوت مىكند ، در حال كه آنها وى را به آتش مىخوانند ! عمار به منزله پوست دو ديدهء منست ؛ مردى كه تا به اين درجه از منزلت رسيده است ، از آزارش دست بداريد ! « 3 » »
هامش
( 1 ) رجوع شود بشرح حال عمار در اسدالغابه .
( 2 ) مفهوم اين رجز چنين است : آنان كه در ساختن مسجد مىكوشند ، و در اين كار مرتباً در رفت و آمدند ، با آنكه از غبار آن پرهيز مىكند و خود را دور مىسازد ، برابر نيستند :
( 3 ) سيرهء ابن هشام 2 / 114 و شرح سيره ابن هشام بقلم ابوذر خشنى متوفى 604 هجرى .
فرمايش آن حضرت : ما لهم و لعمار ، يدعوهم الى الجنه و يدعونه الى النار ، ان عمارا جلده ما بين عينى و انفى فاذا بلغ ذلك من الرجل فلم يستبق فاجتنبوه .