تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
كه بيست سال پيش از امروز مرده بودم ! ! « 1 »

عثمان و عمار

اكنون كه عمار ياسر را شناختيم ، بد نيست بدانيم عثمان سفارش پيغمبر خدا را در حق عمار تا چه پايه رعايت كرده است . و ام‌المؤمنين چه عكس‌العملى از خود نشان داده ، و از وجود عمار براى كوبيدن عثمان چگونه استفاده كرده است . بلاذرى مىنويسد : در آن روز كه خبر فوت ابوذر را در ربذه به عثمان گزارش دادند « 2 » عثمان گفت : خداى ابوذر را رحمت كناد ! عمار كه حضور داشت با تأثر گفت : آرى از اعماق قلب خود مىگوئيم كه خداى او را رحمت كناد . عثمان كه هيچ منتظر چنين توبيخى نبود بر عمار بانگ زد : « يا عاض ايرابيه » « 3 » ندامت از تبعيدش را برخم مىكشى ؟ ! خود برو و جاى او را بگير ! آنگاه دستور داد تا با پس گردنى او را برانند . عمار آماده حركت به ربذه شد ؛ زيرا خليفه چنين مقرر داشته است . جمعى از افراد قبيله بنى مخزوم ، كه با عمار هم‌پيمان بودند ، به نزد على آمدند . و از او خواستند تا در حق عمار با عثمان سخن گويد ، و او را از اجراى چنين امرى باز دارد .
هامش
( 1 ) عمار ، در عصر روز پنجشنبه نهم صفر سال 35 ه - و به سن 93 سالگى شهيد شد . رجوع شود به ترجمه‌اش در استيعاب و اسدالغابه و اصابه و بخارى كتاب جهاد باب 17 و طبقات 3 ق 1 / 166 - 189 . ( 2 ) ابوذر غفارى ، از اصحاب خاص رسول خدا ، و علو مقام روحى و منزلت زبانزد اصحاب پيغمبر بوده است ، او بنا بفرمان عثمان و به علت اعتراضات مكرر او به عثمان و معاويه به ربذه تبعيد شد و هم در آنجا بدرود حيات گفت ، در اين مورد به كتاب عبدالله‌بن‌سباء ج 1 مراجعه فرمائيد . ( 3 ) يا عاض ايرابيه ، سخنى است بسيار زشت و دور از عفت كلام كه ما از ترجمهء آن شرم داشتيم و عين آن را آورديم تا متمم نخستين حديث اين بخش از حيات عثمان باشد ، آنجا كه فرشتگان از حياى عثمان شرم دارند ! ( سردارنيا )