تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
پيش پايش جفت مىكرد و به پاى او مىنمود . با او به راه مىافتاد و گه‌گاه پيشاپيش او حركت مىكرد ، تا او را محافظ و جان پناه باشد و چون رسول خدا ( ص ) خود را مىشست ، او پرده مىگرفت و بدن آن حضرت را از انظار پوشيده مىداشت ، و چون مىخفت به پاسداريش بر مىخاست و هم او بود كه از خواب بيدارش مىكرد . ابن‌مسعود به حبشه و مدينه هر دو هجرت كرد ، و در جنگ بدر و غزوات بعدى شركت جست زندگانى ابن‌مسعود پس از رحلت رسول خدا بشرح زير است « 1 » عمر او را به همراهى عمار ياسر به كوفه اعزام داشت ، و در نامه‌اى به اهالى آنجا چنين نوشت : من ، عماربن‌ياسر را بعنوان فرماندار ، و عبدالله‌بن‌مسعود را به سمت مشاور و معلم دين شما تعيين و اعزام داشتم . آن دو از برگزيدگان اصحاب رسول خدا ( ص ) و شركت‌كنندگان در جنگ بدرند . از آنان پيروى نموده فرمانشان را بجان و دل بشنويد و فرمانبردارشان باشيد و مخصوصاً اين را بدانيد كه با اعزام ابن‌مسعود ، شما مردم كوفه را بر خود مقدم داشته‌ام . « 2 » ابن‌مسعود در كوفه قرآن را به مردم تعليم مىداد و ايشان را به مسائل دينى آشنا مىكرد و در همان حال خزانه دار بيت المال بود . در خلافت عثمان ، وليدبن‌عقبه ، برادر رضاعى او به فرماندارى كوفه منصوب شد ، وليد به كوفه آمد و بر مسند امارت تكيه زد و از جهت مالى سر و كارش مستقيماً با ابن‌مسعود افتاد . از گذشته رسم چنان بود كه هر يك از فرمانداران مىتوانستند در هنگام مأموريت خود مبلغى با تعيين مدت از بيت‌المال وام بگيرند و در رأس مدت آن را مسترد دارند . وليد نيز چنين كرد و با تعيين مدت مبلغى وام از بيت‌المال تقاضا كرد ابن مسعود نيز مبلغ مورد درخواست او را تقديم داشت و چون مدت سپرى شد ، وجه را از او مطالبه كرد و در اين مورد اصرار ورزيد . وليد كه اين گستاخى فرزند
هامش
( 1 ) مسند احمد 5 / 389 مستدرك 3 / 315 و 320 و حليه ابىنعيم 1 / 126 و 127 و كنز 7 / 55 و مناقب ابن‌مسعود . در بخارى بعضى از روايت‌ها از خود ابن‌مسعود روايت شده است ، و از ديگرى روايت نشده است . ( 2 ) اسدالغابه 3 / 285 .