بر ابن مسعود چه گذشت
انّى قد بعثت عمار بن ياسر اميرا و عبدالله بن مسعود
معلماً و وزيرا . . . . . و قد آثرتكم بعبد الله علي نفسي :
« من عمار ياسر را بعنوان فرماندار ، و عبدالله مسعود را به سمت وزير مشاور و راهنمائى امور دينى شما . . . و بخصوص بدانيد كه با اعزام عبدالله بن مسعود ، شما مردم كوفه را بر خود مقدم داشتهام . »
عمر ، در نامهاى به مردم كوفه
ابوعبدالرحمن ، عبداللهبنمسعود هذلى ، پدرش مسعود با قبيله زهره هم پيمان بود . ابنمسعود از مسلمانان صدر اسلام است ، و در آن موقع كه در مكه كسى جرأت آن نداشت كه به صداى بلند قرآن بخواند ، او به اين كار مبادرت ورزيد ، و با صدائى رسا كلمات الهى را به گوشهاى ناتشنوا و غفلت زده مشركين فرو خواند . قريش گستاخى فرزند مسعود را بدون تلافى نگذاشت او را آنقدر زدند كه مجروح و خونين به گوشهاى افتاد . رسول خدا ( ص ) او را نزد خود نگاه داشت ، او نيز خدمتگزارى وى را بجان پذيرفت ، تا جائى كه رسول خدا ( ص ) به او فرمود : اجازه دارى تا آنجا كه صداى مرا بشنوى .
ابنمسعود هميشه در خدمت پيغمبر خدا ( ص ) بود و از وى جدا نمىشد ، كفشهاى آن حضرت را