تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
او را بدرود گفته بازگشتند « 1 » ابن مسعود چون به مدينه وارد شد يك راست به مسجد پيغمبر رفت . در آن موقع عثمان بر منبر رسول خدا سخن مىگفت ، وقتى كه چشمش به ابن‌مسعود افتاد سخن خود را تغيير داد و گفت : اينك چارپا خصلت پست و بىارزشى بر شما مردم وارد شد . كسى كه چون به نانش دست دراز كنند ، هرچه را كه خورده است بالا آورد و از شكم بيرون اندازد ! ابن‌مسعود در پاسخ زخم زبان عثمان جواب داد : خير ، عثمان من چنان كسى نيستم ، بلكه من يكى از اصحاب رسول خدا هستم كه افتخار حضور در جنگ بدر ، و بيعت رضوان را داشته است « 2 » عايشه نيز بانگ برداشت : آهاى عثمان ! تو به ابن‌مسعود همدم و صحابى رسول خدا چنين نسبت مىدهى ؟ ! عثمان در پاسخ ام‌المؤمنين فرياد زد ؛ خاموش شو ! و سپس دستور داد تا ابن‌مسعود را از مسجد بيرون كنند ! در اجراى دستور خليفه ، ابن‌مسعود را با وضعى زننده و توهين آميز از مسجد پيغمبر بيرون كردند . عبدالله زمعه او را بر زمين كوبيد و نيز گويند كه يحموم غلام عثمان خود را به ميان دو پاى او انداخت و او را بلند كرد و چنان بشدت به زمين كوبيد كه استخوان دنده‌اش بشكست ! در اين موقع على كه شاهد بر ماجرا بود روى به عثمان كرده و گفت : - اى عثمان ! تنها به اتكاء گفته و گزارش وليدبن‌عقبه با صحابى رسول خدا چنين رفتار ميكنى ؟ ! عثمان جواب داد : - خير ، تنها گفته وليد در كار نيست . من زبيدبن‌صلت كندى را هم براى تحقيقات به كوفه فرستاده بودم : ابن‌مسعود كه از درد به خود مىپيچيد فرياد زد :
هامش
( 1 ) استيعاب ، به ترجمه ابن‌مسعودمراجعه فرمائيد . ( 2 ) ابن‌مسعود در اين جواب عثمان را مستقيما مورد سرزنش خود قرار داده است زيرا عثمان در جنگ بدر و بيعت رضوان كه خود افتخار بزرگى براى اصحاب پيغمبر بشمار مىآيد ، حضور نداشته است .
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 164 | السيد مرتضى العسكري / محمد جوادى كرمى