نيز همان پاسخ را شنيد ، ولى چون خود بخلافت نشست ، حكم و فرزندانش را به مدينه بازگردانيد و گفت :
من نزد رسول خدا ( ص ) در حق حكم وساطت كرده بودم و از آن حضرت خواسته بودم كه با بازگشت آنان به مدينه موافقت فرمايد و رسول خدا نيز قول مساعد داده بود ولى با وفات رسول خدا خواستهام عملى نشد .
مسلمانان به بازگشت رانده شدگان رسول خدا به مدينه روى خوش نشان ندادند . بلاذرى در ص 225 مىنويسد :
حكم اسرار رسول خدا را فاش مىكرد . آن حضرت او را نفرين نمود و بهمراهى فرزندانش به طائف نفى بلد كرد ، و فرمود : او با من در يك شهر نماند .
حكم تا زمان خلافت عثمان با فرزندانش در تبعيدگاه خود - طائف - بسر مىبرد ، تا اينكه عثمان او را به مدينه بازگردانيد و در ص 28 مىگويد : مسلمانان مخصوصاً از عمل عثمان دربارهء حكم كه او را مأمور جمعآورى زكات قبيلهء خزاعه يمن كرده و جوه حاصله را كه بالغ بر سيصد هزار ميشد يك جا به او بخشيده بود ! ! سخت عصبانى و خشمگين شدند و در ص 27 چنين آورده است :
حكم در دورهء خلافت عثمان بدرود حيات گفت ، و عثمان شخصاً بر او نماز خواند و از نظر تجليل و احترام او دستور داد تا بر سر قبرش خيمه زدند ! !
آرى حكمبنابىالعاص ، كه عثمان جاى خود را به او مىداد و خود زير دستش مىنشست ، همين شخصيت بارز و معلومالحال است ؛ تا خواننده چه قضاوت كند ! !
براى مطالعه شرح حال حكم به استيعاب ، اسدالغابه ، و اصابه مراجعه فرمائيد .
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 159
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص١٥٩