تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
حكم پس از فتح مكه اسلام آورد و در مدينه ساكن شد . ولى با وجود اين نزد مسلمانان به سست دينى و عدم اعتقاد صحيح متهم بود زيرا اگر چه حكم به ظاهر اسلام آورده بود ، پشت سر رسول خدا به راه افتاد و راه رفتن آن حضرت را تقليد مىكرد و با دست و دهان و بينى مسخره در مىآورد . به هنگام نماز ، دست‌ها و انگشت‌هاى خود را به حالتى مسخره كج و راست مىنمود و به اصطلاح شكلك درمىآورد . روزى رسول خدا غفلتاً حكم را در حالتى كه به مسخره كردن آن حضرت پرداخته قيافهء مضحك و عجيبى به خود گرفته بود ، ديد . حضرت رسول از آن حالت حكم ، بهم برآمد و آمرانه به او فرمود « به همين حال بمان ! بر اثر نفرين آن حضرت ، حكم از همان لحظه تا پايان عمر به همان قيافه مسخره كه به خود گرفته بود ماند ، و سر و دست‌ها و دهانش با حالتى چندش‌آور و بىاختيار مىجنبيد . مسلمانان حق داشتند تا در اسلام حكم شك و ترديد داشته باشند ، زيرا او با وجود قيافهء مضحك و شگفت‌انگيزى كه بر اثر نفرين پيغمبر خدا گرفته بود باز هم از آزار رسول خدا دست‌بردار نبود و روزى كه آن حضرت در خانهء يكى از همسرانش بود ، دزديده از شكاف در ، به درون مىنگريست . رسول خدا او را شناخت و با چوب دستى بسوى او بيرون آمد و فرمود : چه كسى مرا از دست اين چلپاسه كثيف نجات مىدهد « 1 » ؟ ! سپس فرمود : او و فرزندانش حق ندارند با من در يك شهر زندگى كنند ، و آنها را به طائف تبعيد كرد . پس از وفات رسول خدا ، عثمان در مقام شفاعت از حكم عموى خود برآمد و از ابوبكر خواست تا با بازگشت حكم و فرزندانش به مدينه موافقت كند . ابوبكر زير بار نرفت و گفت : من جرأت آن را ندارم كه تبعيدى و رانده شدهء رسول خدا را به مدينه بازگردانم . و چون عمر بخلافت رسيد ، عثمان تقاضاى خود را تجديد كرد ، اما از عمر
هامش
( 1 ) من عذيرى من هذا الوزغ اللعين !
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 158 | السيد مرتضى العسكري / محمد جوادى كرمى