تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
عمل عثمان در حق حكم ، وليد را سخت ناراحت كرد ولى چيزى به روى خود نياورد ؛ اما پس از رفتن حكم روى به عثمان كرد و گفت : - اى امير المؤمنين ! هنگامى كه عمويت حكم را بر من ترجيح دادى اين دو بيت شعر بخاطرم رسيد ! عثمان جواب داد : - آخر حكم بزرگ قريش است ، و احترامش بر ما واجب مىباشد ! ! اما آن دو بيت شعر كدام است ؟ وليد اين شعر را خواندن گرفت : « ديدم عمويش را بيش از برادرش عزيز و گرامى داشته ، در صورتى كه اين تازگى دارد و از قديم چنين نبوده است « 1 » » . « چون چنين ديدم ، آرزو كردم تا عمروخالد ( فرزندان عثمان ) بزرگ شوند و روز رستاخيز مرا عمو بخوانند « 2 » » عثمان دلش بر او سوخت و با همين دو بيت شعر ، براى اينكه برادر مادرش بيشتر از اين از او نرنجد ، زمان گوشه‌اى كشور اسلام را در اختيار او گذاشت و فرمود : « حكومت عراق را به تو بخشيديم ! ! » و به اين ترتيب شخصى معلوم‌الحال ، كسى كه خداوند در كتاب آسمانى او را فاسق معرفى كرده است بر جان و مال و ناموس و دين مسلمانان حاكم ، و آمر على الاطلاق گرديد !

حكم عموى خليفه

اكنون بد نيست بدانيم حكم كيست و چكاره است كه تا به اين حد مورد احترام و علاقهء شخص عثمان خليفهء مسلمين مىباشد ! حكم فرزند ابىالعاص عموى خليفه عثمان ، و از نوادگان اميه‌بن‌عبدالشمس قرشى است . بلاذرى در 5 / 27 مىگويد : حكم در عصر جاهليت همسايهء رسول خدا بود و پس از بعثت بيش از ساير همسايگان در آزار و اذيت آن حضرت مىكوشيد .
هامش
( 1 )رايت لعم المرء زلفى قرابه * دوين اخيه حادثا لم يكن قدما( 2 )فأملت عمراً ان يشب و خالدا * لكى يدعوا انى يوم مزحمه عما ! !
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 157 | السيد مرتضى العسكري / محمد جوادى كرمى