نبودم او بود كه بىشك مرا از ياد خدا و قرآن بازداشت ، پس از اينكه من با آن آيات آشنا شده بودم و . . . » « 1 »
قرآن وليد را معرفى مىكند :
وليد فرزند همين عقبه است . او در آن روز كه مكه بدست مسلمانان سقوط كرد و به تصرف رسول خدا در آمد و ديگر راه و مفى براى مشركين و گمراهان مكى باقى نمانده بود اسلام آورد ، و پس از چندى پيامبر خدا او را براى جمعآورى زكات قبيله بنىمصطلق مأموريت داد .
وليد پس از مدت كوتاهى برگشت و گزارش داد كه افراد قبيلهء مزبور مرتد شده ، از دادن زكات خوددارى مىنمايند !
علت دادن چنين گزارش از جانب وليد اين بود كه گروهى از طائفهء بنىمصطلق با شنيدن خبر آمدن وليد به پيش بازش بيرون شده بودند تا فرستادهء رسول خدا را از نزديك ببينند و وى را خوشآمد گويند اما گوئى كه وليد تجمع آنان را نقشهء سوئى براى خود مىدانست به خود ترسيده بود ، بدون اينكه با ايشان روبهرو شده ، و سخنى گويد شتابان به مدينه بازگشت و آن گزارش دروغ را داد .
رسول خدا ، خالدبنوليد را مأموريت داد تا با رفتن به قبيلهء مزبور حقيقت امر را تحقيق و مراتب را گزارش دهد و بخصوص تأكيد فرمود تا خالد شتابزدگى نكرده با آرامى و دقت موضوع را بررسى نمايد .
خالد در گزارش خود تأكيد كرد كه قبيلهء مزبور به اسلام متمسكاند و به هيچ روى مرتد نشدهاند . در اين حال آيهء زير دربارهء وليد و ماجراى او نازل شد و خداوند او را فاسق معرفى كرد : « اى كسانى كه ايمان آوردهايد اگر فاسقى خبرى بشما داد آن را بررسى كنيد ، تا مبادا به نادانى گروهى را آسيب رسانيد و سپس بر آنچه كردهايد پشيمان شويد « 2 »
هامش
( 1 ) كتاب خدا سوره بيست و پنجم آيات 27 و 28 سيره ابن هشام 1 / 385 و 2 / 25 ، امتاع الاسماع صفحات 61 و 90 و تفسير طبرى ، تفسير قرطبى ، تفسير زمخشرى ، و ابنكثير ، الدر المنثور ، نيشابورى و رازى و غيره .
( 2 ) سوره حجرات آيه 6 . . .إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ . . .