عقبه از ان تاريخ به بعد يكى از سر سختترين دشمنان رسول خدا ( ص ) شد ، تا جايى كه شكمبهء گوسفند را مىآورد ، و كثافات آن را بر در خانهء آن حضرت مىافكند . « 1 »
زمانى كه جنگ بدر پيش آمد ، و رفقاى عقبه بهمراهى مشركين به جنگ رسول خدا ( ص ) شتافتند ، به او هم پيشنهاد كردند تا در اين پيكار شركت نمايد ، ولى او از شركت در اين نبرد عذر آورد و گفت :
از اين نبرد مىترسم زيرا او روزى به من گفته است كه اگرخارج از مكه بر تو دست يابم ، گردنت را مىزنم .
دوستانش در پاسخ گفتند :
شتر سرخموئى به زير ران دارى ، اگر هزيمت و شكستى به ما دست دهد تو به آسانى جان از معركه بدر خواهى برد و آنقدر گفتند تا سرانجام عقبه را در اين نبرد با خود همداستان كردند و او را به ميدان جنگ كشاندند .
جنگ شروع شد و تنور آن گرم گرديد و سرانجام خداوند بدست مسلمانان ، كافران را شكست سخت داد در ان هنگامه شتر عقبه رم كرد و او را به بيابان هموارى كشانيد . مسلمانان سر رسيدند و او را ضمن هفتاد تن ديگر از كفار قرشى به اسارت گرفتند .
چون عقبه را به خدمت رسول خدا ( ص ) آوردند ، آن حضرت او را نگريستن گرفت و سپس به كشتن فرمان داد .
عقبه چون فرمان مرگ خود را شنيد ديوانهوار فرياد زد : چرا از ميان اين همه اسير تنها مرا ميكشى ؟ . رسول خدا فرمود : گناه تو بسيار سنگين است . تو از آن روى كشته مىشوى كه بر خدا و پيامبرش كفر ورزيدى و ستم روا داشتى . آنگاه فرمان داد تا على سر از بدنش جدا كرد .
آيهء زير دربارهء عقبه و اشاره به ماجراى او است :
« روزى كه ستمگر دستهاى خويش را بدندان بگزد و گويد : اى كاش ! با رسول خدا همراهى كرده بودم . اى واى بر من ! اى كاش من با فلانى دوست
هامش
( 1 ) طبقات ابنسعد 1 / 186 ط مصر .