بود كه بهانهء خوبى به دست امالمؤمنين براى در هم كوبيدن عثمان خواهد داد . اكنون ما نيز از دريچهء تاريخ و از خلال قرون و اعصار دورنماى آن روزگار و كارهاى وليد و بازتابهاى مردم و برداشتها و دستورهاى عايشه امالمؤمنين را از نظر مىگذرانيم .
وليد ؛ فرزند عقبه و نوادهء ابىمعيط بن ابىعمرو به نام ذكوان بود . ذكون زر خريد اميهبنعبدالشمس بوده است كه او را به فرزندى خود برگزيد . مادر وليد ، « أروى » دختر كريزبنربيعه مادر عثمان مىباشد . بنا بر اين وليد از طرف مادر ، برادر عثمان است . عقبه پدر وليد در مكه همسايهء رسول خدا ( ص ) بود و در آغاز بعثت در مجلس آن حضرت بسيار آمد و شد مىكرد .
روز عقبه عدهاى را به منزل خود مهمان كرده بود و از آن حضرت نيز خواهش نمود كه در آن مجلس حضور يابد . رسول خدا ( ص ) خواهش او را پذيرفت و در مهمانى او حاضر شد . ولى از خوردن غذاى او خوددارى كرد ، مگر به اين شرط كه عقبه ، به يكتائى خدا و رسالت او ايمان آورده گواهى دهد .
عقبه پذيرفت و چنين كرد و به اين ترتيب مسلمان خوانده شد . قرشيان چون بر اين امر واقف شدند گفتند : « عقبه هم از دين آباء و اجدادى خود دست كشيد » .
عقبه دوستى داشت كه در خلال اين احوال در مكه حضور نداشت و به شام سفر كرده بود . شبى كه از سفر خويش بازگشت در ضمن سخنى از همسر خود پرسيد :
- محمد ( ص ) با ادعايش در چه حال است ؟
- سخت پا فشارى مىكند ؛ و كارش هم بالا گرفته است .
- دوست من عقبه چه مىكند ؟
- او هم از دين آباء و اجدادى خود دست برداشت و به دين محمد ( ص ) درآمد .
دوست عقبه « 1 » كه از شنيدن اين ماجرا سخت درهم و ناراحت شده بود ، شب را با ناراحتى گذرانيد و چون صبحگاهان عقبه بر او وارد شد و تحيت به جاى آورد ،
هامش
( 1 ) در بعضى از روايات ، دوست عقبه را ابىبنخلف ، و در برخى اميهبنخلف نوشتهاند .