چگونه مىشود ، يكى از اين روايات صحيح باشد ، در حالى كه در روايت صحيح از جابر گويد : « ما در زمان رسول خدا و ابوبكر و عمر متعه [ ازدواج موقت ] مىكرديم ؟ »
و در روايت ديگرى گويد : « تا آنكه اواخر خلافت عمر شد و . . . »
و در روايت ديگر گويد : « ما در زمان رسول خدا صلى الله عليه وآله و ابىبكر با مقدارى خرما و آرد ، « متعه » مىكرديم ، تا آنكه عمر به خاطر اقدام عمرو بن حريث آن را ممنوع كرد . » « 1 »
و چگونه ممكن است يكى از اين روايات صحيح باشد ، و شخص عمر و هيچ يك از صحابه و تابعين ، تا زمان ابن زبير ، آن را نشنيده باشند ؟ و هيچ يك از مسلمانان در طول اين دوران از آن باخبر نشده باشد ؟ چه ، اگر وجود مىداشت ، عمر را از آن آگاه مىكردند ، و به آن استشهاد مىنمودند و هيئت حاكمه خلافت تا دوران ابن زبير آن را منتشر ساخته و به آن استناد مىكردند . بويژه كه معارضين و مخالفين تحريم ، مانند ابن عباس و جابر و ابن مسعود و ديگران ، ايشان را با استناد به سنت رسول خدا صلى الله عليه وآله مجاب و محكوم مىكردند ، و ديگران را بر آن گواه مىگرفتند و از كسانى مانند اسماء مادر ابن زبير سؤال
مىكردند و على عليه السلام و ابن عباس آشكارا مىگفتند : « اگر عمر از « ازدواج موقت » نهى نكرده بود هيچ كس جز نگونبخت شقى ، زنا نمىكرد . » و هيچ كس هم نگفت كه رسول خدا صلى الله عليه وآله از آن نهى فرموده است .
بله ، اين مقدار را مىپذيريم كه اين گونه احاديث خيرخواهانه جعل گرديد تا موضع خليفه عمر در اين باره را تأييد و اشكالات وارد بر او را دفع نمايد . همان گونه كه احاديث جداسازى حج از عمره و برگزارى حج تنها نيز براى خيرخواهى و دفع ايرادات وارد بر او وضع گرديد . و اين همانند آن احاديثى است كه در فضيلت خواندن سورههاى قرآن براى خيرخواهى و ثواب جعل و وضع كردند !
نواوى در تقريب « 2 » خود گويد : « جاعلان و حديثسازان چند گروهند كه خطرناكترين و زيانبارترين آنها كسانىاند كه منسوب به زهد و ترك دنيا هستند و احاديث را براى خيرخواهى و ثواب مىسازند ، و مردم ساختههاى آنها را به خاطر اعتماد بر ايشان مىپذيرند . »
هامش
( 1 ) . مصادر اين روايات در بحث « سبب تحريم عمر از متعه نساء » گذشت .
( 2 ) . تقريب النواوى ، از آن حافظ محىالدين نواوى است .