مأمون گفت : « اين را از كجا مى گويى ؟ »
يحيى گفت : « از كتاب خداى عزو جل و حديث رسول الله صلى الله عليه واله : زيرا ، خداى متعال فرموده :
قد أفلح المؤمنون - الى قوله - والذين هم لفروجهم حافظون إلا على أزواجهم أو ما ملكت أيمانهم فإنهم غير ملومين ، فمن ابتغى وراء ذلك فأولئك هم العادون ؛
به راستى كه مؤمنان رستگار شدند - تا آنجا كه فرمود : آنان كه دامن خويش نگه مى دارند . و جز با همسران يا كنيزان خويش نمى آميزند . آنان سرزنش نشوند . و هر كس راهى جز آن برگزيند اين گروه همان تجاوز كارانند .
بعد گفت : « اى اميرمؤمنان ! همسر موقت ملك يمين [ كنيز ] است ؟ » مأمون گفت : « خير . »
يحيى گفت : « همسر موقت همان همسرى است كه ارث مى برد و ارث مى گذارد و اولادش ملحق مى گردد ( 1 ) و شرايط آن را دارد ؟ » مأمون گفت : « خير . » يحيى گفت : « پس هر كه از اين دو [ ازدواج دايم و كنيز در اختيار ] فراتر رود از تجاوزكاران است .
اى اميرمؤمنان ! اين زهرى است كه از عبدالله و حسن فرزندان محمد بن حنفيه ، از پدرشان از على بن ابى طالب ( رض ) روايت مىكند كه گفت « رسول خدا صلى الله عليه واله به من دستور داد تا با صداى بلند « نهى از متعه و تحريم آن را » اعلام دارم . و اين بعد از آنى بود كه آن حضرت به انجامش فرمان داده بود . »
مأمون رو به سوى ما كرد و گفت : « اين حديث از زهرى مسلم و محفوظ است ؟ » گفتيم : « آرى اى اميرالمؤمنان ! عده اى از جمله مالك آن را روايت كرده اند . » مأمون گفت : « استغفرالله [ از خدا آمرزش مى خواهم ] ندا در دهيد كه « متعه » [ ازدواج موقت ] حرام است . و چنين كردند ! »
ابو اسحاق ، اسماعيل بن حماد بن زيد ، فقيه مالكى مذهب ، روزى از يحيى بن اكثم سخن راند و مقامش را بسيار بزرگ شمرد و گفت : « او را در اسلام دورانى است كه براى هيچ كس مانند آن نبوده ، و همين روز را يادآور شد . » ( 2 )
* * *
هامش
( 1 ) قبلا گذشت كه در مكتب اهل بيت اولاد متعه [ ازدواج موقت ] با اولاد « ازدواج دائم » از همه جهات يكسانند .
( 2 ) وفيات الاعيان ، ج 5 ، ص 199 و 200 ، نشر « مكتبة النهضة المصرية » ، چاپ مكتبة السعادة ، سال 1949 م .