نسخ آن بيش از اين بوده و تا هفت بار تكرار شده است ! »
و اينان تا آنگاه كه به صحت اين گونه احاديث ملتزم بوده و بر اين سخن خويش محافظت كنند ، توهين به اسلام را فاجعه بزرگ و ويرانگر ندانند !
علماى مكتب خلفا در تأييد تحريم متعه [ ازدواج موقت ] به وسيله اين احاديث سودها بردهاند . مثلًا آنچه ميان يحيى بن اكثم « 1 » و مأمون در اوايل قرن سوم هجرى اتفاق افتاد و ابن خلكان آن را - بدين گونه - از قول محمد بن منصور روايت كرده است : گويد : « ما با مأمون خليفعء عباسى در راه شام بوديم كه وى دستور داد ندا كنند : « ازدواج موقت حلال است . » يحيى بن اكثم به من و ابى العيناء گفت : « صبح زود به نزد او برويد و اگر جاى سخن گفتن بود با او سخن بگوييد ، و گرنه سكوت كنيد تا من وارد شوم . » گويد : « نزد مأمون رفتيم ، ديديم مسواك مىكند و خشمگينانه مى گويد : « دو نوع متعه بود كه در زمان رسول خدا و ابى بكر انجام مى شد و من از آن دو نهى مى كنم ! تو كه هستى اى « جعل » تا از آنچه رسول خدا صلى الله عليه واله و ابوبكر انجام داده اند ، نهى كنى ؟ »
ابوالعيناء به [ من ] محمد بن منصور اشاره كرد و گفت : « مردى كه دربارهء عمر بن خطاب چنين مى گويد ، ما با او سخن بگوييم ؟ » گويد : « بدين سبب خويشتن دارى كرديم تا يحيى بن اكثم آمد و نشست و ما هم نشستيم . »
مأمون به يحيى گفت : « چه شده ، تو را بر افروخته مى بينم ؟ »
يحيى گفت : « اين اندوه از فاجعه اى است كه در اسلام رخ داده ! »
مأمون گفت : « چه چيز در آن حادث شده ؟ »
يحيى گفت : « نداى بر حليت زنا ! »
مأمون پرسيد : « زنا ؟ »
يحيى گفت : « آرى . متعه [ ازدواج موقت ] زناست ! »
هامش
( 1 ) . ابو محمد ، يحيى بن اكثم مروزى ، از فرزندان اكثم بن صيفى اسدى بود كه متوكل او را مقام « قاضى القضات » بخشيده و اداره امور مملكت اسلامى را به دو سپرد . منسوب به عمل قوم لوط بوده و شاعر درباره او گفته است :
متى تصلح الدنيا و يصلح أهلها و قاضى القضات المسلمين يلوط
چه وقت دنيا و اهل دنيا اصلاح مىگردند ، در حالى كه قاضى القضات مسلمين لواط مىكند . و ديگرى درباره او گفته است : قاضىاى كه زنا را موجب حد شرعى مىداند ، ولى بر لواطكار نزد او باكى نيست . وى در سال 142 هجرى وفات كرد . وفيات الأعيان ، ج 5 ، ص 197 - 213 .