عبداللّه روايت كنند كه گفت : همه دوران رسول خدا صلى الله عليه وآله و ابوبكر ، مقدارى آرد و خرما مهريه مىداديم و « ازدواج موقت » مىكرديم تا آنكه عمر به خاطر كارى كه عمرو بن حريث انجام داده بود ، آن را ممنوع كرد . « 1 »
در عبارت مصنف ابن ابىشيبه از عطاء از جابر روايت كند كه گفت : « ما در زمان رسول خدا صلى الله عليه وآله و ابوبكر و عمر « ازدواج موقت » مىكرديم تا آنكه در اواخر خلافت عمر ، عمرو بن حريث با زنى « ازدواج موقت » كرد . - راوى گويد : جابر نامش را برد و من فراموش كردم - آن زن باردار شد و خبرش به عمر رسيد . او را خواست و پرسيد آيا درست است ؟ گفت : آرى . عمر گفت : چه كسى شاهد بوده ؟ - عطا گويد : نمىدانم آن زن گفت : مادرم يا ولىاش را نام برد - عمر كه مىترسيد فريبى در كار باشد ، گفت : چرا غير آنها نبودند . » « 2 »
در روايت ديگرى است كه جابر گويد : « عمرو بن حريث از كوفه به مدينه آمد و با كنيز آزادشدهاى « ازدواج موقت » كرد . كنيز را كه آبستن شده بود نزد عمر آوردند ، داستان را از او پرسيد ، جواب داد : عمرو بن حريث با من « ازدواج موقت » كرده است . عمر از عمرو بن حريث نيز پرسيد و او آشكارا تأييد كرد ، عمر گفت : چرا غير او را نگرفتى ؟ - و اين در هنگامى بود كه عمر از ازدواج موقت نهى كرده بود . » « 3 »
در روايت ديگرى از محمد بن اسود بن خلف روايت كنند كه گفت : « عمرو بن حوشب با دوشيزهاى از قبيله بنىعامر بن لؤى « ازدواج موقت » كرد . آن دختر باردار شد و داستان به گوش عمر رسيد . عمر از وى توضيح خواست او گفت : عمرو بن حوشب او را متعه [ ازدواج موقت ] كرده است . داستان را از عمرو پرسيد و او تأييد كرد . عمر گفت : چه كسى را گواه گرفتى ؟ - راوى گويد : نمىدانم گفت : مادرش يا خواهرش يا برادر و پدرش - عمر برخاست و بر منبر شد و گفت : « چه مىشود مردانى را كه « ازدواج موقت » مىكنند و بر آن گواه عادل نمىگيرند و آن را آشكار نمىكنند [ . . . ] مگر آنكه حد بر او جارى كنم . »
هامش
( 1 ) . صحيح مسلم ، باب نكاح المتعة ، ص 1023 ، حديث 1405 ؛ شرح نووى ، ج 9 ، ص 183 ؛ مصنف عبدالرزاق ، ج 7 ، ص 500 ؛ سنن بيهقى ، ج 7 ، ص 237 ، باب ما يجوز ان يكون مهرا ؛ مسند احمد ، ج 3 ، ص 304 ؛ كه در عبارت آن گويد : تا آنكه عمر اخيرا ما را از آن نهى كرد . صاحب تهذيب التهذيب نيز فشرده آن را در شرح حال موسى بن مسلم ، ج 10 ، ص 371 ، آورده است ؛ فتح البارى ، ج 11 ، ص 76 ؛ زاد المعاد ، ابن قيم ، ج 1 ، ص 205 ؛ كنزالعمال ، ج 8 ، ص 293 .
( 2 ) . مصنف عبدالرزاق ، ج 7 ، ص 496 و 497 ، باب المتعة .
( 3 ) . مصنف عبدالرزاق ، ج 7 ، ص 500 ؛ فتح البارى ، ج 11 ، ص 76 ، كه در عبارت آن گويد : داستان را از او پرسيد و عمرو صريحا به آن اعتراف كرد . . .